نابهنگامی اقتدارگرایی – بیهودگی اصلاح فاشیسم

نابهنگامی اقتدارگرایی – بیهودگی اصلاح فاشیسم

Majid-Pahlavanمجید پهلوان

www.majidpahlavan.com

دربررسی پیدایش وتکوین جناح اصلاح طلب درون کشورهایی که با حکومت های غیردموکراتیک اداره میشوند نشان میدهند که نخست این گرایش برای جلوگیری از فروپاشی شکل بندی های اقتدارگرا یا Authoritarian بوده است. اینکه روند اصلاح طلبی همواره از درون حکومت های مرکزی با ماهیت ضدآزادی وخواهان اطاعت محض شهروندان روییده است اما که وقتی به سیستم های سیاسی ایدئولوژیک میرسد همواره بی عاقبت ومحکوم به شکست بوده اند. من این مطلب را با آگاهی به اینکه تفاوت بنیانی بین دیکتاتوریهای پوسیده قرن بیستمی وحکومتهای توتالیتر وایدئولوژیک است عنوان میکنم.

***

در توضیح علل شکست روند اصلاح طلبی درون حکومت های اقتدارگرا همین بس که اصلاح طلبان نمیتوانند وابستگی ذاتی وحیاتی خودرا با ایدئولوژی حاکم که اندیشه حکومتی بوده است انکار کنند ودرجهت ساقط کردن وکنار گذاردن قانونی ، عملی ونظری آن تلاش نمایند. این مسئله نه تنها درکشورهای افریقایی اتفاق افتاد بلکه مصلحین درون حکومتی در کنگو ونیجیریه ، گانا و … پس از عزل رهبری وقت سریعا برای حفظ نظام توتالیتر دست بکار شده وپای جای پای رهبر ورهبری ساقط شده گذاردند. نمونه اصلاح طلبی درون کشورهای اروپای شرقی وبه نوعی بلوک شرق سابق و اقمار اتحاد شوروی از نمونه های بارز دیگر است. که حتی جانشینان حکومتهای اقتدارگرای قبلی واین بار با حمایت غرب وامریکا ، به بازسازی فضای سابق پرداختند. مردم نه روی آزادی دیدند ومیلیونها شهروند انان آواره کشورهای دیگر برای کاریابی وادامه زندگی در بردگی نوین شدند.

***

برخی فقدان ایدئولوژی جایگزین یا برنامه عمل نظری وعملی جدید را از عوامل تعیین کننده این شکست ها برشمرده اند حال آنکه و به نظر من عدم حضور برنامه جدی وکارا وانقلابی در حوزه اقتصادی وسیاسی و گسست از قدیم آنان را زمین گیر کرده ومیکنند. اصلاح طلبان شکل بندی های توتالیتر ثابت کرده اند که سوار براسب قدرت سیاسی دقیقا درمحدوده چهارچوب همان اندیشه وسازه اقتصادی پوسیده و ورشکسته مانور کرده اند ونه میتوانند و نه اکیدا میخواهند تا نفی زمینه وسیتسم اقتصادی قبلی و فعلی را اعلام دارند. که مصلحین حکومتهای ضدمردمی فقط در حوزه سیاسی وآن هم درمحدوده دست عوض نمودن قدرت سیاسی به ظاهر سازی می پردازند. دریغ که نه باور دارند ونه اعتقادی به اصل آزادی وبرابری شهروندان عدالت اجتماعی وایجاد فرصت های مساوی برای همگان (توسعه دموکراتیک) ندارند وسوار بر اریکه قدرت همان کرده اند که مستبدین قبلی نمودند.

***

بررسی های بسیاری از پژوهش گران چون هانا آرنت هم همین را میگوید که امریکای لاتین (مرکزی وجنوبی) وحکومت های اقتدار گرای آن اگرچه یکی پس از دیگری فرو ریخته ولی جانشینان ودربهترین حالت کشورهایی چون برزیل ، آرژانتین ، شیلی وپرو و…. درهمان فضای سابق اقتصادی دست وپا زدند. که اصلاح طلبی وقتی به حکومت های توتالیتر و ایدئولوژیک مذهبی میرسد یکباره همان جزیی اصلاحات سیاسی و اجتماعی هم فراموش میشود چرا که مصلحین هویت ایدئولوژیک و سمت گری جز رهبری سابق ندارند وتنها برای جلوگیری از نابودی نظام مقدس خود نعل وارونه میزنند. اینجاست که برخی میان اقتدارگرایا بوروکراتیک ومستبدین از نوع جهان جنوبی وخاور نزدیکی تفاوت قائل هستند چراکه حکومتهای خاور نزدیک از بیماری مهلکی بنام هویت مذهبی وقبیله ای رنج میبرند که نه تنها اروپا وامریکای شمالی که امریکای لاتین هم درقرن نوزده به کار انها پایان داده اند. اینجاست که مینویسم کار مردم وبویژه چپ مبارز ایرانی در رویارویی علیه نظام اسلامی بس پیچیده تر وبه نوعی مستلزم اردوی وسیعی از آزادی خواهان است که نه تنها گذر از نظام سیاسی کنونی مدنظر است که گسست از اقتصاد پیرامونی وکپک زده فعلی باید در دستور کار باشد.

***

درمنابع درسی وبویژه مبحث تطبیقی حکومت ها وکشورها آمده که نظام های فاشیستی رگه های خودرا در شکل بندی ناسیونالیستی افراطی نگه داشته اند وتا این بیماری در تن جامعه است لذا تجدید قدرت فاشیست ها امری ممکن است. کشورهای اروپای غربی برای واکسینه کردن خود علیه این بیماری سوی اتحادیه اروپا رفتند وقوام مناسبات سرمایه داری و چند قطبی شدن دنیا (پس از فروپاشی اتحاد شوروی) آن شکل از ناسیونالیسم افراطی را بی اثر کرده است. حال وقتی به نمونه حکومت های مذهبی میرسیم این اقتدارگرایی نشان از بیماریهای عمده دیگری هم میدهند. از جمله عدم تحقق جدایی دین از دولت وفقدان نهادینه شده حقوق فردی-شهروندی. نگاهی به ادعاهای اصلاح طلبان جمهوری اسلامی وعدم باور آنها به تساوی شهروندان وزدودن شریعت ومدهب از حیات آموزشی و ارزشی اجتماع همان دم خروسی است که امثال پژوهشگران مقوله اقتدار گرایی از آن یاد میکنند. نگاهی میندازیم به ادعاهای محمدخاتمی به لحظه انتخابات ریاست جمهوری که چون بر اریکه قدرت مشروط (کارگذار ولی فقیه) تکیه زد لحظه ای درسرکوب جنبش دانشجویی درنگ ننمود. یا روحانی امنیتی کلید به دست که حتی در مخیله اش نمیگنجد که روزی مذهب باید از حیات آموزشی وارزشی اجتماع کنار گذارده شود. که بیماری مهلک وابستگی به اشکال متنوع اقتدارگرایی ودر دنیای قبله ها و قبیله های جنوب درمیان اصلاح طلبان نظام های توتالیتر به پایان نمیرسد مگر اینکه عمر سازه وحکومت مذکور پایان یابد نیروی جانشین گسست قطعی را در حوزه های اجتماع ، اقتصاد ، سیاست مجری میسازد.

***

از مهمترین مولفه های اقتدار گرایی سنتی ، یکی هم سپردن قدرت قانون گذاری ویا تصویب و توشیح قوانین بدست رهبر ورهبری است. هیتلر وموسولینی وعکس برگردان های آنها درجهان شمال از این گونه بودند ولی چون کار به حوزه دنیای جنوب ونظام هایی با پوشش مذهبی میرسد قدرت قانون گذاری را حواله میدهند به خداو اینکه او هم زمانی این قدرت را به سایه خود سپرده است! اینجاست که گسست از نظام ایدئولوژیک مستلزم تغییرات بطئی وگسترده وفرهنگی درمیان همان مردمی است که روزی عکس امام را در ماه جستجو کرده اند. که نیروی جانشین وضع موجود تنها نمیتواند با زدن رهبر و اقتدارش و حکومت درباغ گل را بگشاید ، بلکه یک روند طولانی دموکراتیزاسیون قبل و بعد از ساقط شدن نظام توتالیتر از ضروریات است. که اصلاح طلبی در حوزه فاشیسم جایی ندارد وچون به چهارچوب حکومتهای دینی و نمایندگان خدا میرسد اکیدا بی بنیاد ومزورانه و درجهت آغاز پرده دوم تئاتر وحشت کنونی است.

***

بشریت درقرن بیستم از دهلیزهای وحشت متعددی گذر کرده است. فاشیسم از طرفی حکومتهای وامانده تروربستی واپس گرا چون خمرهای سرخ در کابوج از سویی دیگر نشان دادند که کار توسعه دربین شمالی ها وجنوبی ها ، کاملا متفاوت است ودنیای شمال نشسته برتاریخ واقتصاد مناسبات پیشرفته سرمایه داری میتواند چهره فاشیسم ا به شکل بندی دموکراتیک تعویض نماید وامکان چپاول دنیای جنوب همان آلمان وایتالیا ودرپایان را درموضع قدرت وثروت قرار میدهد ولی جهان جنوب تخته بند عقب ماندگی خود است. فقدان آزادی و عدم رشد ونضج اقتصادی ، مردمان جهان جنوب را آسیب پذیر وبسیار محتاج نگه داشته است. عدم حضور بیمه های اجتماعی کارا ، بی کاری ، فقرو دربدری امکان سلطه توتالیتر وبرای ما از نوع مذهبی را فراهم آورده است. همین موضوع است که نشان میدهد فردای ایران ، آینده گسست همه جانبه باید باشد با عوامل عقب ماندگی اش. این گسست نمیتواند از عهده نیروی مذبذب وابسته به گنداب کنونی وجنایتکار برآید. که دربررسی تحقیقی پیدایش وتکوین مسئله اصلاح طلبی داشتن سابقه اصلاحات وحضور کشور در اوضاع پیشرفته اقتصادی وبودن آزادیهای فردی شهروندی وجدایی دین ودولت وآزادی احزاب وتفکیک قدرت حرف اول را میزند واین مولفه ها ویژه اروپا وامریکاست واصلاح نظم های تروریستی توسط بخش خنده روی تروریستها نه یک توهم تئوریک که یک سمت گیری طبقاتی وسفاکانه به منظور ادامه وضع کنونی به سیاق دیگر است.

 

image_pdfimage_print
Print Friendly