امپراطوری اسلامی (شیعه) یا پیوستن به دهکده جهانی و اربابش

 
هنوز درگیری دوجناح اصلی حکومت اسلامی که بنام جمهوری اسلامی ایران معروف است به مرحله رویارویی قطعی نرسیده است. دو جناحی که برسر شیوه ورویکرد به مسئله سلطه با یکدیگر درنزاع واقعی بوده وهستند. اگر جناح حزب الله پیرو آموزش های آیت اله خمینی درفکر توسعه جمهوری اسلامی وتشکیل امپراطوری شیعه برای حفظ بقای خود است اما که طرف مقابل واصلاح طلب آن را به رعایت قواعد بازی کشورهای پیرامونی برای جذب و پیوستن به اردوی دهکده جهانی سرمایه به اربابی امپراطوری ایالات متحده امریکا میداند. هردوبرای حفظ مناسبات ورشکسته سرمایه داری پیرامونی و وابسته میجنگند ولی تجربه سه دهه گذشته میگوید که حرف آخر راهماره جناح بیت رهبری میزند وطرف مقابل فقط بدرد روزهای در تنگنای بین المللی رژیم و ورشکستگی و انزوای اقتصادی آن میخورد. اگر یکی توسط قاسم سلیمانی ها به نمایندگی از ولی فقیه واردوی سرمایه داران پاسدار-تروریست درفکر ایجاد جبهه شیعیان متشکل از سوریه ، عراق وایران است ، لیکن طرف مقابل که زنگ خطر را شنیده در تعامل با رهبران اتحادیه اروپا و واشینگتن حفظ نظام اسلامی خودرا در رئال پولیتگ وسازش میداند.

***

این قلم بارها به تفاوت های ساختاری سیستم سیاسی کشورهایی چون ایران و جامعه و کارکرد اقتصادی آن اشاره داشته وآموزش های کلاسیک های مارکسیسم وتولیدات دانشگاهی قرن بیستم (پس از دوران نخستین مارکس وانگلس و…) را اگرچه ستوده و لی نگاه به جامعه و شکل دولت درایران ها را از آن پنجره ها ناکافی میداند. که عمده تولیدات و پلمیک ها و رساله های آن دانشمندان مبارز حول مسئله دولت جدا از پنجره باز و پیشرفته یک دولت بورژوازی تاریخی وجامعه مدنی پویا ومتنوع بدست آمده و انطباق آنها در مورد شرایط میهن ما ونوع دولت آن ساده انگاری است. مثلا عمده کارکرد دولت های غربی وکنش درجامعه مدنی برمبنای تولید رضایت دراذهان عمومی است ودولت سرمایه داران سلطه خودرا از طریق همین ایجاد رضامندی درجامعه مدنی پیش میبرد. دولت بورژوازی ابزار سلطه طبقه مسلط است ولی اکیدا نوکر کسی نیست و کارش ایجاد ابزار حقوقی دربه سازش کشاندن جناح های متفاوت طبقه مسلط و بورژوا است! این مسئله اکیدا در کشورهای جنوب دیده نمیشود ورضایت عمومی (ابزارذهنی هژمونی یابرتری دولت) اکیدا مورد احتیاج نیست چرا که درآمد حکومتیان وکشور روی مالیات مردم بنا نشده وپروسه یا جریان تکوین طبقه سرمایه دار غیرتاریخی وبطور کودتایی وسلطه انان نه برمبنای تولید رضایت هماره عموم که سرکوب مردم وایجاد ترور بوده است. دولت سرمایه داری دراروپای غربی وامریکای شمالی مجموعه حوزه عمومی (دولت) که جامعه سیاسی را میسازد ودرمقابل جامعه مدنی یعنی مجموعه انبوه سیستم نظری و ایدئولوژیهای رایج و موسسات کارکردی مردم است که روابط آنها را میسر میسازند. نقش دولت طبقه مسلط اقتصادی حفظ سلطه است اما که در چهارچوب پیشرفته جامعه مدنی و تلاش برتولید رضایت نسبی عمومی دارد. که دولت در غرب صنعتی هم یعنی دستگاه سرکوب (ارتش پلیس و دستگاه حقوقی سلطه (سه قوه) است که مقابل جامعه مدنی است. درقرن بیستم میلادی وگسترش حوزه نفوذ کالا وسرمایه درجهان جنوب تولید رفاه نسبی شهروندان غربی را نیز نموده است و دولت نشسته بر این رضایت نسبی مردم حفظ سلطه طبقاتی خودرا ممکن میکند ولی لحظه ای هم در درهم شکستن هرگونه مقاومت وحضور خصمانه زحمتکشان تعلل از خود نشان نمیدهد و درنگ نمیکند. درشرق وجنوب ودنیای پیرامونی اما که جامعه مدنی تکوین نیافته چرا که ساختار اقتصادی برمبنای تحصیل ثروت وانباشت سرمایه از کاروصنعت و تجارت وتولید انبوه نیست و اغلب چون ایران روی لبه قیمت مواد معدنی (نفت وگازبرای ایران) زندگی کرده است. دولت وکل دستگاه جامعه سیاسی وحوزه عمومی اکیدا احتیاجی به نظر ورضایت وتایید عموم ندارند. اگرچنین است پس رویکرد مقابله با دستگاه ستم عریان نیز نمیتواند از مکانیسم های دنیای پیشرفته برخوردار باشد.

***

با نگاهس به کارکرد دولت درغرب صنعتی متوجه میشویم که قوه مجریه ومقننه واغلب قوه قضاییه اکیدا ابزار مستقیم (نوکر) طبقه متوسط واردوی حاکم نیست وبویژه دستگاه دادگستری از استقلال حیرت انگیزی برخوردار است. نمایندگان قوه مقننه درمجالس استانی و فدرالی وظیفه حفظ منافع احزاب خود ودرنتیجه جناح های مختلف بورژوازی را که گاه با نام کارگرنیز نامیده میشوند برعهده دارند ونوکر حاکم وقت و ولی فقیه و شاه ورهبر و… نیستند. درجنوب عقب مانده هیئت های دولتهای متفاوت قبل از هرچیز مسئول حفظ نظام وامانده از چرخه تمدن وتوسعه را برعهده دارند و سپس حفظ منافع اردوی طبقاتی خودرا دراین چهارچوب حفظ نظام تروریستی ودیکتاتوری جستجو میکنند. درغرب دولت ها برحفظ کارکرد مثبت خود از نفوذ و دستور رهبران طبقه به دور هستند ودرچهارچوب دموکراتیک (هرچند بورژایی)به رقابت میپردازند ولی درجنوب استبداد زده ودولت ها برای چپاول مستقیم و فردی و حفظ سیستم ترور درکل نوکر ودرخدمت اردوی تروریستی حاکم ودراصل رهبر و… هستند. که مقایسه این دو تفاوت از زمین است تا آسمان.

***

درتصویری که به نمایش گذاردم تغییرات ساختاری درجنوب هرچند که مولفه های آن هم برای حضور فضای دموکراسی اماده باشد ولی از آنجائیکه هستی اقتصادی وسیاسی جامعه درگر و جذر ومدهای بین المللی واغلب اراده مرکز ثقل مناسبات سرمایه داری است لذا حضور ونقش عامل خارجی وبین المللی هماره در تعیین سرنوشت سیاسی کشورهای جنوب چون ایران اساسی است. آنجا که دولت ها مسئولیت اساسی خودرا سرکوب جامعه مدنی ومردم خود میدانند وحفظ Status Quoو وضع موجود اولویت انهاست پس تغییرات سیاسی هم اکیدا ویژه گی اصلاح طلبانه وتدریجی ومسالمت آمیز ندارند وحتی مسئله جدایی دین از دولت نه از کانال بطئی سکیولاریسم بلکه Laic (سرنگونی حاکمیت) همراه خواهد بود. از میهن خودمان مینویسم که دخیل بستن به رسیدن شرایط معتدل وآزادی احزاب وشرکت دریک پروسه دموکراتیک وبارعایت قواعد بازی تنها میتواند ازدرون اذهان فریب کار وتبهکار درآید چرا که آن اردویی که بخواهد چنینی فضایی را تولید کند خود از سردستگان وعاملین زنده وفعلی فضای ترور وحشت است. پس آیا نباید به تحلیل هردوسوی بدخوانی سیاسی برخی نیروهای سیاسی نشست!

***

یک سر این بدخوانی شرایط وساختار وکارکرد دولت درغرب را پیش روی ما میگذارد که تغییرات هرچند ساختاری را درحوزه سیاسی معطوف به فاعلیت طبقه زحمتکش و متوسط میداند میخواهد از طریق حزب واحزاب مربوطه سلطه بورژوازی را به چالش گیرد! روشن است که حضور سیستم ترور ، سانسور واختناق اکیدا چنین رویکردی را ممکن نمیسازد وپس باید فکر دیگری کرد. ازسوی دیگر هم بدخوانی معروف ومتعارف شرقی است که اصلاح جرثومه های عقب ماندگی وترور را ممکن دانسته ومیخواهد به کمک غرب به تعادل اوضاع دست یابد. غافل از اینکه همان غرب وانحصارات امپریالیستی (درحقیقت) خواهان ادامه فضای ترور وسلطه حاکمین هستند ولی آنرا برای خود میخواهند و اصلاح اوضاع با حفظ چهارچوب وامانده تروریستی (مثلا دولت دینی) امری است محال وفقط بدرد وقت خریدن برای سامانه عقب مانده میخورد. اگر به این نتیجه برسیم که رسیده ایم پس باید تحلیل موکد ودقیقت تری از ساختار دولت درجهان جنوب ونقش انها درحفظ سلطه سرمایه داران (عمامه ای یا کراواتی) داشته باشیم. درنتیجه برداشتن چهارچوب دیکتاتوری ویا دولت توتالیتر بستگی به فضای جنبشی دارد که زدن بربریت حاضر را دردستور کار قرار میدهد. که اگرچنین است ائتلاف نیروی کار امری حیاتی میشود که درصورت فقدان آن بخش مال باخته بورژوازی مجددا فرش را از زیرپای مردم میکشد.

image_pdfimage_print
Print Friendly