نظم نوین نئولیبرال و مرحله انتقالی کنونی

مجید پهلوان
www.majidpahlavan.com
درحالیکه کشورهای پیرامونی یا جنوب ودرحال توسعه غیردموکراتیک ، شبانه روز به فکر رمززدایی از مسیر تحول و توسعه ویژه خود هستند ، اما که مردم ایران هنوز زیر سلطه رهبر و ولی فقیه وسایه های خدا اسیرند. به لحاظ سیاسی و انهم دریکی از بزرگترین جنبش های اجتماعی (جنبش موسوم به سبز 88) شعار محوری جماعت عاصی (درابتدا) “یاحسین ومیرحسین بود”! به لحاظ فلسفی وپس از چهارده قرن سلطه فرهنگ دینی وامانده ، هنوز تفاسیر فارابی وابن سینا از فلسفه ارسطو تدریس میشود ورهبران سیاسی کپک زده و تروریستی برجامعه حکمفرما. به لحاظ سیاسی عقب مانده وقربانی ارتجاع ودر محور جایگزین های سیاسی سخت رونویسی از مشق های قدیمی اروپاییان را سرلوحه کار قرار داده ایم. درحالیکه جهانی گرایی نئولیبرال جهان زمینی را زیر چتر اقتصادی-سیاسی خود درمیآورد ، ماهنوز اندر خم یک کوچه ایم وبه فکر توسعه نهال آزادی و محورهای اقتصادی سیاسی واجتماعی هستیم. بی خبر از اینکه فرصت های توسعه دموکراتیک ناپدید میشوند ومادر چنبره داروینیسم اقتصادی-اجتماعی نظم نوین جهانی (محصول سلطه امپریالیستی سرمایه) له ولورده میشویم.

***

اگر اروپا ابتدا به ساختار ملت رسید ولی مانخست دولت تشکیل دادیم وبعدا به دنبال ملت! طرفه اینکه والدین مناسبات سرمایه داری دراروپا به لحاظ جمعیتی ابتدا درون ملت خود به پیشرفت وروشن گری و توسعه رسیدند و برای جلوگیری از درگیری های بیهوده ، دولتهای ملی تشکیل دادند وما ، بدون طبقات مشخص کارگر ومتوسط بورژواهای تازه پا ، ابتدا دولتهای مستبده وکپک زده و ورشکسته داشتیم! دراروپا دولت محصول تلاش سیاسی بورژوازی ملی بود که پرچم سلطه طبقاتی را از اشراف فئودال تحویل گرفت ودرجنوب ، استقلال و تشکیل دولت های باستانی ، بیش سرمایه داری بودند که چون به قرن بیستم رسیدند ، هرکدام قربانی سلطه یکی از اروپاییان شدند. اکنون مطلب من به پیگیری قسمت دوم این بحث میرسد که درفضای جهانی شدن اقتصاد وسیاست ، چگونه امثال ایران ها میتوانند ، خارج از ترکش وچهارچوب توسعه نئولیبرال بانک جهانی ها به امر آزادی وترقی دست یابند. امروزه ارزش کار نیروی انسانی بسیار کاهش یافته واهمیت مواد خام روز به روز تقلیل میابد (همان ثروت مردم پیرامونی). من از ایده جهانی گرایی دفاع میکنم وجهانی گرایی نیروی کار را انتخاب میکنم ولی مقابل سیطره وهجوم جهانی گرایی امپیرالیستی واین باز نئولیبرال هستم. که اکنون 30 درصد نیروی کاردرجهان بیکار هستند!

***

کشورهای صنعتی دنیا ودرراس آنها ایالت متحده امریکا اجازه صادرات فن آوری های جدید را به جهان جنوب نمیدهند وسرمایه گذاری های انها ودرچهارچوب تعیین شده ودرمسیر حفظ و گسترش وابستگی آن کشورهای دریافت کننده سرمایه گذاری است. غرب نشسته بردولت ملی که حاصل تطور وتکامل اجتماعات خود در چهارقرن گذشته است از گذرگاه های تعیین کننده ای عبور کرده. گذرگاه هایی چون رنسانس و انقلابات اجتماعی و صنعتی وتکوین مستحکم طبقات سه گانه اجتماعی. که دموکراسی بورژوایی غرب حاصل نحول وتطور اجتماع غرب است که توانسته ، جهان پیرامونی را نه تنها اسیر مصنوعات خود کند که سیطره سیاسی و اقتصادی دیرپایی را تهیه نماید. که مدیریت جهانی اقتصاد وسیاست ، نظامی وتجارت دردست نمایندگان سیاسی انحصارات امپریالیستی است. آنها با انقلاب 1776 ایالات متحده امریکا به روش های دموکراتیک (برای طبقه متوسط) تحصیل ومشارکت قدرت اقتصادی-سیاسی رسیدند وآن هم بر مبنای حضور و تاکید برشناسایی حقوق فردی-شهروندی. انقلاب 1789 فرانسه وتحولات بعدی درسایر کشورهای اروپایی ، آن زره نفوذ ناپذیری از پیشرفت و قدرت همه جانبه را فراهم آورد که امروز مشاهده میشود.

***

این کشورهای همه هم با صفت دموکراتیک اگرچه گاه برسر تقسیم قدرت و حوزه نفوذ اقتصادی-سیاسی تولید نازیسم وفاشیسم هم نمودند ولی از آنجائیکه بنیادهای دولت-ملت وقوام اجتماعی برمبنای تقسیم قدرت وعلیه طبقات مادون بود ، براحتی بر فاشیسم ونازیسم غالب امدند وسرمایه داری درعصر جدید مشغول شناسایی حوزه های ناپیدای و کشف نشده تحولات درونی خود است تا مسئله اضمحلال وشکست خودرا به تعویق اندازند. اگر برای غرب پیشرفته معنی ملت همان اراده عمومی ومشترک اکثریت ساکنین کشوری بود ولی برای امثال ایران ، ملت رونوشت جماعتهای پراکنده وقربانی استبداد ودیکتاتوریها بود. اگر امروز هم طبقه مسلط اقتصادی برای جهان پیشرفته اروپایی وامریکایی همان بورزوازی غالب درتمام شاخه هایش است ، لیکن برای ما طبقه مسلط ، تروریستهایی هستند که شبانه روز برقدرت سیاسی نشسته اند (کودتاها ویا حاصل انقلاب سیاسی ارتجاعی) وخود به بورژوا تبدیل شده اند! چرا که اجتماع دربنیاد خود بردرآمد فروش مواد خام است وهر که مدیریت آن را بدست گیرد همان دارودسته حاکمین ودولتیان خواهند شد و وابستگان به مثابه طبقه بورژوای نوکیسه وارد میدان میشوند.

***

اکنون دست یابی به آزادی ، دموکراسی وسلطه مناسبات مترقی بر مبنای حقوق فردی-شهروندی وامکان تحول ساختاری برای کشورهای پیرامونی از جمله ایران اگر نه امری محال که بس مشکل خواهد بود. من معتقدم که گفتن حتی امکان اصلاحات درچهارچوب نظام تروریستی موجود وکلیت نظام بربریت اسلامی نه تنها یک کلاه برداری سیاسی که ناشی از همدستی با اوضاع فلاکت بار فعلی است. درحالیکه مامورین وحتی پژوهشگران سازمان ملل متحد چون Oswaldo Rivero (گزارش او با عنوان The Myth of Development)
چنین امری را محال میدانند ولی من مینویسم که شرط نخست امکان تحول سیاسی درایران ما احتمال وامکان گفتگوی آزادانه مردم وطبقات اجتماعی است که امر آزادی احزاب واحتمال فضای دموکراتیک را مطرح میکنم. واین امر با حضور تروریستهای رنگارنگ اعم از پاسدار بیت رهبری تا کلید بدستان خنده رو و امنیتی محال است. که امر توسعه دموکراتیک امثال ایران موکول به ایجاد فضای آزاد میشود که برسر حضور آن موانعی است که مهمترین آن حضور تروریسم دولتی وکلیتی است بنام حکومت اسلامی. درتمام موارد متعدد چون پادشاهی های دیکتاتورزده تا چهارچوب های مذهبی سلطه تروریستی هرکدام برای سلطه خود فقط از نمادهای متفاوت استفاده کرده اند ولی مسئولیت هردو حفظ همین مناسبات کپک زده اقتصادی-سیاسی است. آن روز که غرب برای توسعه خود درهای کشور را بروی واردات خارجی بست گذشت. امروز مردم برای نان شب محتاج واردات مواد غذایی چه برسد به فن آوری مدرن.

***

نظم نوین جهانی نه تنها جلوی صدور فن آوری مدرن را به جهان جنوب گرفته که تحرک جمعیتی وحضور مردمان جنوب درشمال را هم کنترل میکند. به لحاظ فرهنگی دردنیای جنوب رسیدن به پول سریع وبدون کار کردن را تبلیغ میکنند و نسل جوان را اماج سهمگین ترین تبلیغات وضد اطلاعات خود قرار داده اند بطوریکه با حضور تروریستهای دولتی ، نسل جوان مملکت تصویر مخدوشی از غرب وارزشهای آن دارد ، چراکه هدف دستگاه مغزشویی سیستم هایی هستند چون فاکس نیوز آقای مردوخ! آنچه را که ما به دنبال آن هستیم (حضور فضای آزادی نسبی). کشورهای امریکای لاتین دهه هاست که این فضا را کسب کرده اند ولی هنوز مشکلات عدیده چون فقر وبیکاری وعدم امنیت را تجربه میکنند.پس به نظر میرسد که آماج تلاش سیاسی وانقلابی ما میبایست درمسیر دیگری و خارج از مناسبات مسلط کنونی باشد. که غلبه بر نئولیبرالیسم جهان گرا به تنهایی نه تنها از عهده هیچ کشوری که حتی هیچ قاره ای به تنهایی برنمیاید. حضور ورشکسته سرمایه داری روسیه و غول مصرفی چین و قدرت مالی آن نشان از یک دوره انتقالی میدهد که بشریت مترقی مجبور عبور از آن است. برای ما اما که سرنگونی کلیت نظام بربریت کنونی تازه ابتدای مسیری است طولانی برای کسب آزادی که تازه به همراه سایر نامزدهای دیگر راه ویژه خودرا دراین مرحله انتقالی جستجو کنیم.