تجربه من از سفر به نپال

سفر اخیر من به نپال با تمام سفرهای دیگر متفاوت بود چرا که دراین سفر سه هفته ای من کاملا خارج از حیطه رفاه و آسایش خود بودم ولی این را میدانستم که این تجربه جدید ، درس جدیدی به من میدهد که باعث رشدم خواهد شد.

من به همراه موکلم به قصد آرامش ، تمدد اعصاب و کسب تجربه ای متفاوت به این سفر رفتیم. بنابراین به جای اقامت در هتلهای لوکس ، به مدت ۱۰ روز دریک مرکز یوگا و مدیتیشن دریک روستای کوچک ویک هفته در یک اکو-ویلیج در دهکده ای بالای کوه اقامت داشتیم. زندگی افراد روستا ، بازدید از بچه های بی سرپرست وتدریس دریکی از مدارس روستا درس بزرگی برای هردوما به ارمغان داشت.

-۱ شادی وخوشحالی را در لحظات عادی وروزمره جستجو کنیم

ما آنقدر خودرا در زندگی مشغول کرده ایم که فراموش میکنیم چطور از لحظات زندگی لذت ببریم. همیشه به دنبال شادی هستیم و آن را درلحظات ویژه واستثنایی جستجو میکنیم. فکر میکنیم با چیز دیگری ویا افراد دیگری خوشحالتر خواهیم بود. به دنبال “تر” یا “ترین” میگردیم. خانه بهتر ، بزرگتر ، ماشین لوکس تر، مهمانی مجلل تر، کادوهای گرانتر ، تحصیلات بیشتر وغیره. ولی همچنان میبینیم افرادیکه بیشتر دارند خیلی هم شاد نیستند وبازهم به دنبال آرامش و شادی درون هست.

من در نپال شانس آن را داشتم که به بچه های روستایی چندساعتی درس بدهم. درنگاه اول احساس دلسوزی برایشان داشتم. کلاسهای کوچک تاریک که حتی برق نداشتند. نیمکتهای قدیمی که ترس آن میرفت هر لحظه بشکنند. بچه هایی که قدرت خرید کفش مناسب را نداشتند وبا دمپایی تمام مسیر خاکی و کوهستانی را هرروز پیاده کیلومترها طی میکردند تا به مدرسه بروند. بعضی از این دانش آموزان مجبور بودند کلاس را نیمه تمام ترک کنند تا بعدازظهر کار کنند و کمک خرج خانواده باشند. ولی باتمام این سختیها آنها شاد بودند. از ته دل میخندیدند ، می رقصیدند وشعر میخواندند. آنها در لحظه شاد بودن را به من آموختند. خوشحالی را درباهم بودن و لذت بردن از یادگیری میدیدند. اشتیاق زیادی برای یادگیری داشتند. دخترها و پسرها شیطون بودند. همگی فقیر و لی غنی از عشق ومحبت بودند.

روستای دومی که درآن اقامت داشتیم زنان روزها کار میکردند ، بچه ها بعد از مدرسه کمکشان میکردند و شبها تنبک میزدند وبه زبان محلی آواز میخواندند. گویی هیچ غمی دردنیا نداشتند. بچه ها باهم شطرنج و حلقه بازی میکردند. خوشحال از اینکه باافراد جدید ملاقات میکنند. ازکانادا میپرسیدند وازاینکه ماچطور زندگی میکنیم. مردم ده به جای سرگرم بودن با اینترنت وتلفنهایشان باهم وقت میگذراندند. البته اینترنت داشتند ولی ترجیح میدادند باافراد روستا وخانواده ویا توریستها ارتباط برقرار کنند. اتاق کاه گلی من شبها سرد بود ومن برای حمام کردن از سطل پر شده از آب داغ استفاده میکردم ولی سادگی ، محبت و خلوص روستاییان دلم را گرم میکرد.

بچه ها پای برهنه این طرف وآن طرف میدویدند وباشوق واشتیاق گاو میدوشیدند . همه چیز ساده بود همه چیز واقعی و بااصالت. هیچکس ماسکی بصورت نداشت وهمه خودشان بودند .کسی فکر نمیکرد باید کس دیگری باشد. کسی فکر نمیکرد کافی نیست. هیچکس به دنبال لحظات استثنایی برای شادبودن نبود. همه شادی را درلحظه وباهم بودند تجربه میکردند.

-۲ سپاسگزار وقدردان باشیم

حدود ۱۵ کودک یتیم دریک آپارتمان کوچک و آشپزخانه ای که فقط یک گاز دوشعله داشت زندگی میکردند وقتی ماوارد شدیم همگی باشور وشعف به سمت ما دویدند ومارا خاله صدا میزدند. دختربانمکی که تقریبا ۶ سال داشت ودرجنگل پیدا شده بود باتمام عشق وهیجان نقاشی هایش را به من نشان میداد. بعضی هابه تماشای کارتون که از یک تلویزیون کوچک باکیفیت خراب پخش میشد مشغول بودند. بیکرام که ۱۳ سال داشت وازهمه بزرگتر بود لباسها را اطو میکرد وکوچکترها آشپزی میکردند. من هم مادروپدرم را از دست داده ام ولی این کجا وآن کجا؟ این بچه های معصوم چه گناهی داشتند که خانواده هایشان بخاطر فقر وتنگدستی ویا خودخواهی آنها را ترک کردند؟ آنها به من آموختند که سپاسگزار وقدردان چیزهایی باشم که دارم. ما همیشه سپاسگزاری و قدردانی را از کسانی می آموزیم که درزندگی عزیزانشان را از دست داده اند ویا از زلزله ، فاجعه ، مصیبت وبیماری وضربه روحی جان سالم بدر برده اند.

من همیشه به دوستانم میگویم مهم نیست چقدر با عزیزانتان اختلاف دارید. قدرآنها را بدانید به آنها بگویید چقدر دوسشان دارید. با آنها صحبت کنید به آنها سربزنید. من حاضرم تمام زندگی ام را بدهم تایک لحظه آنها را درآغوش بگیرم. قدر زندگیتان را بدانید و نعمتهایتان را با بقیه تقسیم کنید. ازاینکه سلامت هستید سپاسگزار باشید. سپاسگزاری به این معنا نیست که فقط خدارا شکر کنید. سپاسگزاری یعنی استفاده از موهبتها وتوانائیها به نحو احسنت. اگر سالم هستید ورزش کنید. اگر هوش وحواس سالم دارید به یادگیری بپردازید .کتاب بخوانید. ازدانسته های خود به مردم آموزش دهید. از لحظه لحظه زندگی خود لذت ببرید وباهم بودن ودرکنارهم بودن را غنیمت بشمارید. وقتی شما به چیزهایی که دارید ، به نعمتها وموهبتهایی که دارید احترام میگذارید وقدرآنها را میدانید ، آنچه که من ندارم ویا از دست داده ام را محترم میشمرید.

سپاسگزاری ودرلحظه زندگی کردن باعث شادی ما میشود. وقتی ماشاد بودن را تمرین میکنیم انعطاف پذیریمان بالا میرود ودرمقابل مشکلات غیرقابل پیش بینی قویتر عمل میکنیم. پس بیایید ازاین به بعد فرهنگ “هیچ وقت کافی نیست” را کنار بگذاریم. به اندازه کافی خوب نیستم ، به اندازه کافی لاغر نیستم ، به اندازه کافی نمیدانم ، به اندازه کافی قوی نیستم. بیایید از مقایسه کردن همه چیزمان بادیگران دست برداریم. درلحظه زندگی کنیم وقدرهرآنچه درزندگی داریم بدانیم. باهم بودن وباهم قسمت کردن راتجربه کنیم.

Sara Rahimi, CPC,ACC

www.ellelifecoaching.com

 

image_pdfimage_print
Print Friendly