مردن رفسنجانی و آرایش نیروها

مردن رفسنجانی و آرایش نیروها

مجید پهلوان

www.majidpahlavan.com

 

احتمالا بتوان مرگ رفسنجانی راپایان یک دوره شاخص درحیات ننگین حکومت بربریت حاکم برایران ارزیابی نمود. که مردن رفسنجانی سبب تضعیف وسراسیمگی نوچه های تعامل گرای او میشود وبه همین مناسبت خاتمی به نمایندگی ازآنان شعار آشتی ملی زبونانه را عرضه میکند. که هاشمی رفسنجانی ودولت هشت ساله اش ماموریت اجرایی زمینه سازی تسلط سیاست نئولیبرال محافظه کاران نو وکوتاه کردن دست نهادهای دولتی ازکلیدی ترین حلقه صنایع و تجارت را داشت. خصوصی کردن های تبهکارانه وسپردن اموال وزنجیره ای از صنایع وموسسات ملی بدست پاسداران ازجنگ بازگشته وتشکیل بورژوا-پاسدارها به منزله بخش مهمی از سرمایه داری درایران از تبعات اجرای سیاست اقتصاد بازار تحمیلی سازمان تجارت جهانی وبانک جهانی و… بود. که این رویکرد تعیین کننده مقابل اندیشه رهبر وبنیادگرایان قرار میگرفت که صددرصد رهرو اندیشه شیخ محمد عبد ومصری و مدل امام گونه ودولتی و متمرکز روسی اداره کشور واقتصاد آن بود. اگرچه رفسنجانی به منظور دورنمودن پاسداران ازدائره قدرت سیاسی چنین نمود ولی ازسوی دیگر رهبری واردوی حزب الله کاملا آن را مال خود کرده وپس از یک دهه ، خود رفسنجانی را به حاشیه راندند. که پاسداران و آقازاده ها واطلاعاتی ها بورژوازی جدید ایران را تولید وتقویت نمودند وچنین شد که مشاهده میشود.

****

بامرگ رفسنجانی اردوی اصلاح طلبان حزب الله شرمنده ، برج وبارویی بلند که بتواند مقابل خامنه ای وپاسداران بایستد را از دست داده اند وبه همین مناسبت ، بنیادگرایان اسب میتازند. وقتی هاشمی سرش را زمین گذارد ، منبع مالی وفکری وحامی انان که خودرا تعامل گرا و طالب اصلاح رژیم هستند از دست رفته ولذا جدیدا خامنه ای مشغول “عشق بازی با امام زمان میشود” از او به عنوان همان اخوند خراسانی وبشارت دهنده ظهور اونام میبرند. خامنه ای میشود شاه شاهان جدید وخدایگان ومردم میمانند وجرثومه ای بنام جمهوری اسلامی. ادا اطفار های اصلاح طلبی نم میکشد ودراین تصویر ضرورت عمل وآغاز کار سازماندهی کمیته های مردمی وکاریک ضرورت روز جلوه میکند. دیگر آدمی به قد واندازه وکالیبر رفسنجانی درصحنه نمیماند وبازی اصلاح طلبی را بالاخره خود بیت رهبری برعهده میگیرد وتصویری جدید از تجددخواهی ، آن هم از درون شکم گندیده سلطه تروریستی به عوان مصلحین نظام متولد میشود تابه کار اصلاح طالبان شرمنده پایان داده شود. مرگ رفسنجانی به همین علت که گشاینده دروازه کشور بروی بازی جدید ارباب سرمایه جهانی و نئولیبرال بود معنا پیدا میکند. با افول ستاره نئولیبرال های جهانی ، درون جمهوری اسلامی نیز باید تغییراتی صورت گیرد که گفته شد.

****

تاکنون وپس از ۳۸ سال حضور جمهوری اسلامی مردمان ایران به گونه ای در دو اردوی مقابل هم قرار گرفتند. از سویی وابستگان به حاکمیت واز طرفی اکثریت مردم ایران زندگی کرده اند.اقتصاد مملکت هم تحت الشعاع همین وابستگی رقم خورد وارکان اساسی اقتصاد ملی دردست مافیای دولتی ونظامی امنیتی متمرکز شد به گونه ای که آنها به سادگی جای خالی طبقه سرمایه دار وابسته به نظام پهلوی را پر نمودند. این طبقه اکیدا ادعای نگهبانی ازحقوق مدنی ، سیاسی واجتماعی را ندارد که خود محصول مستقیم غیبت این مولفه است. که درصورت ادامه تصویر وسلطه جمهوری اسلامی درگونه های ظاهرا متفاوت هم چیزی نخواهد بود به جز تکرار وضع موجود وبحران جامعه درفضایی دیگر. که مرگ رفسنجانی ومردن اندیشه اصلاحات درون نظامی تروریستی وناقض حقوق مردمانش درابعاد شخصی ، مدنی ، اجتماعی با یکدیگر همزمان ومنطبق میشود. دراین میان قهرمان سازیهای نظام اسلامی ازشیخ ۹۰ ساله وهمدستش که آرزوی تجدید زمان طلایی امامش (موسوی) را دارد هم گویی آبرو باخته تر از پیش شده است. این را نوشتم ولی اگرچه دعوی موجود بین بیت رهبر وسپاه از یک طرف وحریف تعامل گرا ادامه داشته ولی گویی مردم به نقطه ای ازتصمیم گیری سیاسی میرسند که خواستار عبور از کلیت نظام اند. که مرگ هاشمی رفسنجانی پایان یک دوره تعیین کننده است که گویی تازه دعوی اصلی بین انقلاب مردم وضدانقلاب اسلامی آغاز میشود.

****

من معتقدم که اوضاع معیشتی مردم وبویژه اقتصاد کشور ، چگونگی نحوه زندگی انها را تعیین میکند ولی از این مهمتر ، همین اقتصاد و وضع معیشتی ، نحوه دیدن وتبیین جهان ومسایل ان را برای مردم فراهم میکند. مردم ایران دریک وضع بحرانی نه تنها به لحاظ حقوق فردی-شهروندی که مملکت مادربحران پاندول زدن بین دو دنیا بسر میبرند. بین دنیایی که درآن مرگ تدریجی برای زحمتکشان را فراهم آورده وفقر وبیکاری وشرمندگی برای اکثریت مردم ودنیایی که قرار است هیچ بودگان هرچیز کردندکه احتمالا مرگ رفسنجانی طلایه دار رشد واپسین تضادهای درون نظام بربریت و مردم باشد وبازی اصلاح طلبی رژیم از درجه اهمیت عمومی اش کاسته شود. که اوضاع اقتصادی وبحران جاری نزاع را که ظاهرا بین برادران حزب الله وخودی های درون نظام بود به دعوی ولشکر کشی مردم علیه حکومت نظام بربریت تبدیل میکند. درهمین فضا است که اگر بیت رهبری وپاسداران وابسته به امثال جنایتکارانی چون رئیسی (عضو هیئت مرگ درکشتار ۶۷) برای این دوره انتخابات میرسند ، اردوی مقابل هم درصدد ارائه چهره ای جدید است که نباید ازاین واپسین مانورآنها غافل شد. نباید اگر مثلا چهره ای ورزشی یا هنری و… را ارائه دادند یکه خورد ومتعجب. که مرگ رفسنجانی پایان یک دوره کامل است که از پس آن رویارویی نهایی رخ میدهد.

****

این کشف من نیست که مینویسم جامعه دربحران است. اقتصادی بحرانی وبی برنامه (سازمان برنامه هم ندارند) و اگاهی ارباب سرمایه جهانی ازاین مطلب انها را واداشته تاهرچه درتوان دارند تهران را ازتکان های سیاسی مترقی وضد سلطه جهانی سرمایه به دور دارند. که ارتجاع نه تنها درداخل ایران ورسانه ها وحکومت وارکان سرکوب خانه دارد که مدیای میسر وفارسی وقابل دسترسی عموم را درخارج از کشور به خدمت گرفته اند. تصویر همگان دراردوی ارتجاع همانا حفظ وضع موجود با عنوان های متفاوت است اگر مجبور از چشم پوشیدن ازجمهوری اسلامی (۱) شوند. که برآیند منافع حضور جمهوری اسلامی نه تنها منطقه را دربحران ساختگی نگه میدارد ومنافع کورپوریشن های غرب تضمین (شرکتهای نظامی ونفتی) میشود که ایالات متحده وروسیه توامان میتوانند با اهرم حضور رژیم اسلامی ، طرح های مستمر خودرا جاری سازند. که اگر تصویری چنین حتی نزدیک به واقعیت باشد مسئولیت عظیمی برعهده زحمتکشان وتشکلات انقلابی آنها باقی میماند. که نگاه مابه مسئله مرگ رفسنجانی ورسیدن انتخابات قلابی رژیم وتصویر جدید اوضاع باید همچنین سه مسئله را توضیح دهد. آرایش طبقاتی جدید در مصاف علیه رژیم ، مسئله سلطه ونگاه ها به آن وبالاخره پایه اجماعی حامل اندیشه تغییر ساختاری اقتصاد ، سیاست ومرکز ثقل انقلاب.

****

بی شک مرگ رفسنجانی گروه هایی رادر داخل و همچنین مزدوران اورا در خارج از کشور عزادار کرده است. که مردمانی درحوزه موقعیت ومنافع اقتصادی ومعیشتی اشتراک دارند بیشتر متحدین سیاسی هم نیز میشوند. این منافع ضربه خورده وبخش اعظم مزدوران او وانها راهی اردوی رهبری واطلاعاتی ها شده اند. ضجه وناله های خاتمی وروحانی شیاد در این پیوند تبیین میشود. حال با توجه باینکه هدف پیکان رها شده مردم زحمتکش وستمدیده ایران معلوم است (بنیادگرایان وکلیت نظام بربریت) فقدان تشکیلاتی کارآمد ، وسیع وقادر به رهبری جنبش در راه مردمان بیشتر به چشم میآید. که درصورت شورش های بهم پیوسته مردم وفقدان تشکیلات انقلابی رهبری کننده برامد اجتماعی مردم ، شک نیست که نتیجه کار یا سرکوب مجدد جنبش یا میوه چینی بهینه ارباب سرمایه بین المللی خواهد بود. مرگ رفسنجانی پایان یک دوره تعیین کننده وطلایه دار احتمال خیزش مجدد مردم است. برای برهم زدن معادله دشمنان مردم درمیوه چینی از خیزش عمومی وجنبش اجتماعی ، نیاز روز اتحاد انقلابی نیروهایی است درعمل اجماعی که بتوان سریع کمیته های مخفی-علنی را فعال متشکل وکارآمد نمود. هرگونه اشکال تراشی وبزرگ نمایی بیمارگونه دراین اوضاع به انحلال طلبی ترجمه میشود وبه استمرار وضع کنونی که تاسف بار خواهد بود.

Print Friendly