در زندگی زناشوئی مساله ۵۰/۵۰ معنی ندارد

دکتر صفر داعی

روان درمانگر تورنتو

در زندگی زناشوئی مساله ۵۰/۵۰ معنی ندارد

بلکه ۱۰۰/۱۰۰ درست است

یکی از مشکلات زن و شوهرها که برای مشاوره در اختلافات زناشوئی اقدام می نمایند همین موضوع مساوی و یا ۵۰/۵۰ بوده است. زن و شوهری با توافق یکدیگر قرار گذاشتند که پس از ازدواج همه هزینه های خانواده را نصف نمایند و هر کدام سهم خود را پرداخت نماید. غافل از اینکه درآمد شوهر ۲.۵ برابر درآمد همسر بود.

بسیاری از زن و شوهرها موضوع ۵۰/۵۰ را در کلیه شئون زندگی خود میخواهند برقرار نمایند. امشب من بدیدن مادرم میروم و فردا شب تو برای دیدن مادرت برو و همینطور الی آخر. تساوی که این شوهر برای خانواده خود بوجود آورده بود شامل کرایه منزل، گاز، برق ،آب، خرید موادغذائی، پوشاک و حتی هزینه تحویل روزنامه در منزلشان.

زمانیکه آنها میخواستند آپارتمان خود را تمیز نمایند، بایستی هر دو با هم این کار را انجام میدادند. شوهر بسیار خوشحال بود و افتخار میکرد که به توافق در تساوی هزینه های زندگی خود رسیده است. هر زمان که شوهر کوچکترین کاری را برای همسر خود مثلاً توافق اینکه هر شب تعطیلات به منزل والدین همسر خود بروند فوراً آنرا با یادداشتی روی یخچال میچسبانید که حتما هفته بعد به منزل والدین او بروند.

بعضی مواقع که خانم بسیار ملایم به یادداشت های روی یخچال اعتراض مینمود، شوهر آنرا موضوع کوچکی به حساب می آورد. برداشت نویسنده از داستان این زن و شوهر این بود که این خانم محترم توجهی به صدای درونی خود نمیکرد. ندایی که به او میگفت تو خودت را داری ارزان میفروشی.

او البته این سیاست همه چیزها را باید بصورت مساوی تقسیم نمود و هر کدام نصف آنرا پرداخت و یا انجام دهد دوست نداشت اما میترسید که آنرا ابراز نماید.او به جای اینکه عواقب خطرات با شوهر خود را بپذیرد، ترجیح میداد که احساسات خود را نادیده بگیرد و عدم رضایت خود را از موضوع پنهان نماید که البته این برای او خوب کار نکرد و در نتیجه در یک حالت خلق و خوی افسرده غرق شد. در طول این مدت مادرش تصمیم میگیرد که به دیدن دختر و دامادش به تورنتو بیاید و مدتی نزد آنها باشد. او برای دیدن مادرش روزشماری میکرد. بهر تقدیر هر دو زن و شوهر آپارتمان خود را بسیار خوب تمیز و براق نمودند اما هیچکدام از آن دو نمیدانستند که زندگی زناشوئی شان در حال بهم خوردن و متلاشی شدن است.

مادر خانم در ابتدا خیلی زیاد صحبت نمیکرد. اما بصورت ساکت کارهای دختر و دامادش را زیر نظر داشت. او ملاحظه نمود که دامادش چگونه جدول ها و یادداشت های خود را روی یخچال منزل می چسباند.بعد از چند روز مادر خانم دیگر نتوانست ساکت بماند و اشاره نمود که آنچه را در منزل آنها میبیند دوست ندارد.

این آقا داماد به ازدواج و روابط خانوادگی و زناشوئی خود مثل یک کسب و کار و یا Business نگاه میکرد. در حالیکه ازدواج کسب و کار نیست. مادر خانم به آنها گفت آیا آنچه را که می بینیم واقعاً درست است؟ آیا این همان چیزی است که واقعا شما ها از یکدیگر میخواهید.

خانم با اظهارات مادرش تعجب کرد و حالت شوک در او پیدا شد و یکمرتبه زد زیر گریه و به مادرش گفت که چگونه در طول چند ماه ازدواج خود را بدبخت احساس مینماید و چقدر احساس بی ثباتی و ضعف مینماید.

بعلاوه اشاره نمود که چقدر احساس ناخشنودی میکنداز اینکه تاکنون نتوانسته است که جریان را به شوهرش بگوید. پس از مدتی مادر خانم خانه آنها را با این ناراحتی ترک کرد و به منزل پسرش رفت و دخترش به او قول داد که حتما با شوهرش صحبت خواهد کرد و احساسات خود رااز اینکه ناراحت است در میان خواهد گذاشت و به او میگوید که با وجود تمام ناراحتیها او همچنین قوی و آماده بحث و فحص با او خواهد بود.

ایشان در موقع مناسب موضوع را با همسرش در میان گذاشت و ناخشنودی خود را به او ابراز نمود همسر به صحبت ها و شکایات او گوش داد و پاسخش این بود که برای او وضعیت حاضر بسیار خوب و مطلوب است و یک تساوی مناسب و عادلانه است و بویژه فکر میکند که این برنامه برای او کار مناسبی است.

خانم نیز به او گفت که این برنامه مورد قبول او نیست و اگر واقعاً هر دو نتوانند خود مشکل را حل نمایند به یک شخص حرفه ای سوم نیاز دارند. متاسفانه همسر ایشان نیز مثل اکثر آقایان حاضر نشد که برای مشاوره زناشوئی اقدام نمایند. او معتقد بود که ما خودمان باید مشکلات خود را حل نمائیم و خانم در جواب گفت که خود شما گفتید همین است که هست پس چگونه میتوانیم مشکل را حل نماییم. همسر به او گفت ما مشکل داریم و اگر خودمان میتوانستیم آنرا حل نمائیم حرف تو درست بود اما ما نمیتوانیم و اطلاعات کافی از زندگی زناشوئی نداریم. همسر مجدداً اشاره نمود که اغلب مشاوران زناشوئی خانم هستند و نمی توانند به ما کمک نمایند بلکه آنها تنها طرف خانمها را میگیرند و بر ضد مردها هستند شما نمیتوانید انتظار بی طرفی از آنها داشته باشید.

پس از اینکه خانم این صحبتها را از همسرخود شنید با سکوت به فلسفه قدیمی شوهر تن در داد و چند ماه آنرا پذیرفت و لذا شوهر مطمئن و معتقد شد که همسرش از کار او راضی است در حالیکه او اشتباه میکرد. همسرش فقط سکوت کرده بود. در عین حال شوهر ظاهراً در مورد این تساوی که خود ایجاد کرده بود باور داشت که این وضعیت چه بسا باعث عدم اطمینان در زندگی زناشوئی آنها بشود. هر چند او مدعی بود که هدف او ایجاد تساوی و تعادل در زندگی آنهاست و نقطه نظر شوهر از جمله مسائلی بود که از دید کلی جهانی آمده بود که زنها مورد اطمینان نیستند و تمایل زیادی دارند که از لحاظ مادی و پولی از شوهران خود امتیاز بگیرند و سوء استفاده نمایند.

در نتیجه زمانیکه خانم از همسر خود خواست موقعیت موجود را بیشتر بررسی نماید همسر تمایلی به آن نداشت که از توافق های اولیه خودشان کوتاه بیاید. به این دلیل که شوهر سفت و سخت به ایده خود چسبیده بود و میخواست خود و اموال خود را حفظ نماید و میدانست که همسرش هیچ عملی انجام نخواهد داد که موفق شود.

اما همسرش از ازدواج خود دست کشید و خود را رها نمود و از منزل بیرون آمد. بدون تامل و تعجب خانم هیچ کوششی برای آشتی و توافق در تفاوتهایشان ننمود و هرگز بعد از جدا شدن دیگر حاضر به ازدواج با او نشد.

او بعد از طلاق و جدائی از همسر اشاره نمود که در ابتدای ازدواج خود عملا درک کرده بود که بین آنها یک چیز ناجوری در میان است که با معیارهای او همخوانی ندارد اما امید داشت که اگر چند بار کوشش نماید ممکن است شوهر به او اطمینان پیدا کند و با او موافقت نماید. مجدداً اشاره نمود که ای کاش از ابتدا با او روراست بوده و میگفت که فلسفه او را قبول ندارد و لذا آنهمه محرومیت را احساس نمیکرد. او بخود گفت دفعه بعد دیگر حقایق را روراست با همسر در میان خواهد گذاشت.

۹۰۵-۷۷۰-۴۵۵۶

۴۱۶-۳۰۳-۵۷۳۰

 

image_pdfimage_print
Print Friendly