Leila-Kazemzadeh-moalem-aghosh

معلمان موظفند مواردی مثل كبودی بدن، یا عكس‌العمل‌های غیرمعمول را بررسی کنند و/ یا گزارش دهند

هفته پیش خواندیم كه معلم، به غیر از آموزش علوم و ریاضی و تاریخ و … مسئولیت‌های دیگری هم دارد؛ چرا كه در ساعت مدرسه به واقع او به نمایندگی از "نظام آموزش و پرورش" مانند والدین، مسئول فرزندان ماست و به همین دلیل قوانین آموزش و پرورش نوشته شده‌اند و اختیارات و وظایف هر کدام از آموزش‌دهندگان در حوزه‌های مختلف معلوم شده است تا با رویکرد پیشگیرانه-محور سرپرستی دانش آموزان به نحو بهتر انجام شود.

اگرچه واین مک‌کی (و همکارانش) در چاپ سوم كتاب خود بنام معلمان و قانون (Teachers and the Law) معتقد است در كانادا هنوز دستورالعمل کاملا جامع و مانعی در دست نیست تا وظایف معلمان مشخص باشد اما بدانید و آگاه باشید معلم وظیفه آموزش‌های دیگری نظیر مهارت‌های مسئولیت‌پذیری، نظم و انضباط، مهارت کار گروهی، و کار انفرادی و نیز، ارزیابی این مهارت‌ها را در لیست وظایفش دارد. برای فرزندان ما شرکت در برنامه‌های فوق درسی بسیار جالب و مفید است اما هماهنگی‌های لازمه مثل فرستادن فرم اجازه کتبی به والدین و جمع‌آوری و سر و سامان دادن به این مکاتبات همه بر گردن معلم است. کلا آموزش مهارت‌های اجتماعی زندگی و رشته‌ها و موضوعات درسی به طور ظریفی به هم پیوند خورده است. معلم باید در طول سال هم تدریس کند و هم ارزیابی مستمر انجام دهد و هم کارنامه (report card) ارائه کند و هم به وظایف اجتماعی چندگانه خویش عمل کند.
حال که دانستید کوله پشتی وظایف معلم چقدر سنگین است چند نمونه از مسائل متداول در مدرسه ها را با هم مرور می‌کنیم.

وظیفه مراقبت (duty of care) همان چیزی است كه بر اساس آن وقتی دانش آموزی چند روزی مریض و یا ضعیف به مدرسه می آید، معلم باید اطمینان حاصل كند كه اشکال در کجاست. آیا اولیای دانش آموز متوجه مریضی او شده‌اند؟ آیا اولیا برای درمان و تشخیص بیماری اقدامی كرده‌اند؟ آیا دانش‌آموز توان حضور و مشاركت در كلاس را دارد؟
اگر دانش‌آموزی با لباسی که مناسب با شرایط آب و هوایی نیست در مدرسه حضور یابد، حتما پیگیری خواهد شد که داستان چیست. تعجب نكنید اگر احیانا یک روز به خانه زنگ بزنند و بگویند چون لباس فرزند شما ناكافی بوده، او به جای رفتن به حیاط و بازی، در دفتر مدرسه خواهد ماند یا شاید از شما بخواهند برایش لباسِ مناسبِ هوا بیاورید. این كار فقط برای آنست كه کادر آموزشی (معلم و كمک معلم و ناظم و مدیر)، هم از فرزند شما مراقبت لازم را به عمل آورده باشند؛ و هم از "غفلت ورزی" (negligence) به دانش‌آموز دوری گزیده باشند و از عواقب قانونی محفوظ باشند.
اگر در روزهای پاییزی شک دارید که به تن فرزندتان كاپشن بپوشانید یا نه، احتیاط كنید و كاپشن او را به همراهش بفرستید.
حالا می‌توانید درک كنید چرا نباید در روزهایی كه با مدرسه به اردو می‌روند لباس و خوراكی و وسایل درخواست شده (مثلا كلاه و عینك آفتابی، یا دستكش و جوراب اضافه) را فراموش كنید. آموزگاران هماهنگی قبلی را انجام داده‌اند و به خانه یادداشتی فرستاده‌اند، حالا نوبت والدین است که همکاری کنند.
دانش‌آموزی كه غذا و خوراكی لازم به مدرسه نبرد و این داستان ادامه‌دار باشد، مورد رسیدگی خواهد بود. از آنجا كه حساسیت‌های غذایی و تفاوت‌های فرهنگی تا به حال مسایل زیادی به وجود آورده، دانش‌آموزان هرگز نباید غذای خود را به كسی بدهند یا غذای همدیگر را بخورند. بچه‌ها باید جوری دیگر و در جایی دیگر (مثلا در خانواده) قضایای اخلاقی و مشارکت‌های دوستانه را یاد بگیرند.

معلمان موظفند مواردی مثل كبودی بدن، یا عكس‌العمل‌های غیرمعمول را بررسی کنند و/ یا گزارش دهند: مثلا اگر دانش‌آموز در هنگام بازی یا تعامل با دیگران واكنش‌های خیلی شدید نشان دهد، ممكن است به كمک نیاز داشته باشد. بدرفتاری و آزار روحی، جسمی و یا جنسی، نشانه‌های خود را به نوعی بروز می‌دهد و معلم، به عنوان نماینده قانون، موظف است تكرار این رفتارها را زیر نظر داشته باشد و موارد مشكوک را گزارش دهد. از آنجا كه كودكان جزو اقشار آسیب‌پذیر شمرده می‌شوند، سازمانی (Child Aid Society) به همین منظور مشغول به كار است تا هر نوع شكایت مربوط به بچه‌ها را مورد رسیدگی قرار دهد و به پیگیری‌های لازم بپردازد.
و اما بحث شیرین "حریم شخصی" یا همان Personal Space معروفِ خودمان: اول از همه جانم برایتان بگوید كه میزان فاصله‌ها در فرهنگ‌های مختلف معانی مختلف دارد. در بعضی فرهنگ‌ها نزدیک بودنِ بدنِ دو فردی كه در حال حرف زدن با هم هستند، نشانه صمیمیت و اعتماد است. وقتی در چنین كشوری از كسی فاصله بگیریم حمل بر بی‌اعتمادی است: مگر من به تو آزاری رسانده‌ام كه از من دوری می‌كنی؟ مگر من بوی بدی می‌دهم؟ مگر از من می‌ترسی؟! از طرف دیگر در بعضی فرهنگ‌ها داشتن فاصله، نشانه احترام به شخص مقابل و به رسمیت شناختن حرمت بدن آن فرد است. یک نمونه دیگر علایم بدنی اینست كه هنگام برقراری روابط بروز می‌دهیم: نگاه نکردن مستقیم در چشمان مخاطب، در برخی فرهنگ‌ها نشانه ادب و تواضع است و در برخی فرهنگ‌ها به عدم اعتماد به نفس و میل به مخفی كردن حقیقت، تعبیر می‌شود. خلاصه آنکه ظرافت‌های زبان‌شناختی و نیز رفتارهای بدنی، مفاهیم و تعابیر متفاوتی را در دنیای ارتباطات مطرح می‌كنند.

یک سوال: وقتی شما می‌خواهید جواب منفی دهید و كلامی بر زبان نیاورید، سرتان را بالا می‌برید (نوچ=نه بابا) یا به سمت راست و چپ تكان می‌دهید؟ آیا می‌دانستید در بعضی فرهنگ‌ها بالا پایین بردن سر به منظور جواب مثبت است؟
خوب حالا از نشانه‌شناسی بیرون بیاییم و برگردیم به كانادا كه فاصله لازم با هر فرد به اندازه "درازای یک دست" (از نوک انگشتان تا زیر بغل) می‌باشد. معلم‌های مهربان و با دقت گاهی به بچه ها یاد می‌دهند چطور فاصله شخصی را پیدا كنند. آن‌ها می‌گویند دستتان را از دو طرف باز كرده و بكشید تا مثل یک خط شود. یک‌بار دور خودتان چرخ بزنید تا در هوا یک حباب بكشید. این حباب فرضی حریم شماست و كسی نباید به آن وارد شود، از اینرو قانون "بدون تماس" یا همان (No Touch Policy‌) در مدارس حاكم است تا جلوی خیلی مشکلات گرفته شود. اگرچه همه کادر آموزشی حداكثر تلاش خود را برای اجرای آن دارند اما از آنجا كه در تعاملات انسانی و آموزشی گاهی به منظور مراقبت از دانش‌آموزی كه مثلا زمین خورده یا خطری جان او را تهدید می‌كند، در عمل، اندکی تماس غیر‌قابل اجتناب به نظر می‌رسد. در این صورت معلمان مرد وضعیتشان دو برابر حساس است، چون اتهامات سو استفاده جنسی در موردشان بیشتر تكرار شده است. شاید استخدام كمتر معلمان مرد در مدارس بی‌معنی نباشد.

خوب حالا می‌بینید كه فضای قانونی و نظام‌دار چه شكلی دارد و مزایا و معایب خود را چگونه نمایان می‌سازد. بچه‌های كودكستانی كه بعضاً صفای كودكانه‌شان گُل می‌كند و می‌خواهند معلم را بغل كنند و قانون می‌گوید معلم باید پرهیز كند؛ یک طرف طیف است، و نمونه‌های فراوان آزار‌هایی كه -با وجودِ قانون نبودِ تماس بدنی- وجود دارد، نیز طرف دیگر طیف است. در یک سو کودک خردسالی است كه از شدت ذوق و احساس مهر، از سر صفا، برای معلمش آغوش باز کرده ولی با دیواری سرد مواجه می‌شود تا یاد بگیرد در مدرسه جای ابراز محبت نیست... و یا كودكی كه كسی به او دست نزده است اما نگاهی بسیار ملامتگر و تلخ را تحمل می‌نماید که روح و روانش را آشفته است و هیچ معیاری برای سنجش درستی یا نادرستی این رفتار در دست نیست... نمونه هایی قابل تامل هستند.

با وجود اینكه در این نوشته و نوشته‌های قبلی و بعدی، بر اهمیت قوانین و مقررات آموزشی تاکید شده و تلاش قانون‌پردازان به اندازه زحمات آموزش‌دهندگان مورد سپاس و امتنان است، اما هنوز بر این نکته توجه می‌شود که در قوانین آموزش و پرورش (مانند سایر نواحی علوم انسانی) جا برای رشد و تعالی باقی است. یاد ما باشد آینده ما به دست همین نسلی‌ست که باید تن پوش مهر به تن کنند تا فردایمان را پر از درخت دوستی کنند و آسمان آبی بماند. با معلم و مدرسه و فرزندان خود مهربان باشیم، بیشتر از قبل.
 
سهراب سپهری شاعر لحظه‌ها در حجم سبز"هشت کتاب" زیبایش می‌گوید:
 من گره خواهم زد
چشمان را با خورشید
دل‌ها را با عشق
سایه‌ها را با آب
شاخه‌ها را با باد.
 
بادبادک‌ها، به هوا خواهم برد.
گلدان‌ها، آب خواهم داد.

خواهم آمد سر هر دیواری، میخکی خواهم کاشت.
پای هر پنجره‌ای، شعری خواهم خواند.

آشتی خواهم داد.
آشنا خواهم کرد.
راه خواهم رفت.
نور خواهم خورد.
دوست خواهم داشت.

Category: Family

Sub-Category: Kids and Youth

Date: 3 هفته 2 روز قبل

For Country: Canada

Happened at: Canada

پیوست به اجتماعات

Share this with: