ali-jam-ghanoon

منشور افتخار آفرین کوروش کبیر که در سال 539 پیش ازمیلاد و پس از فتح بابل و بدستور وی نوشته شده که از آن بعنوان نخستین منشور حقوق بشر در جهان یاد می‌شود و نسخه بدل آن در مقر سازمان ملل متحد نگهداری می‌گردد

قانون (برگرفته از واژه یونانی کنون)، یعنی رسم، قاعده، آئین زندگی اجتماعی و وجه تمایز بین انسان و جوامع متمدن و غیرمتمدن که توسط مردم و یا نمایندگان (اصولاً) منتخب مستقیم مردم انشاء و تصویب وب قوه مجریه ابلاغ و اجراء می‌گردد که در راس همه قوانین، قانون اساسی معّرف نوع حکومت و منشا دیگر قوانین مانند قانون مدنی و مشتقات آن قرار دارد که ضامن پیشرفت و تکامل جامعه در صورت اجرای کامل  ودقیق و متساوی آن در میان تمامی مردم کشور، همراه آزادی بیان و قلم با رعایت عفت بیان و قلم و نتیجتاً تعاطی افکار و عقاید بین افراد جامعه است که بدون آن جامعه فاقد نظم و انضباط و بصورت قبیله‌ای و ملوک‌الطوایفی خواهد بود که هرکس زورش بیشتر شمشیرش بّراتر و امرش نافذ تر که نمونه بارز دیکتاتوری واحد و یا متعدد در کشوری، همان حکومت‌های قبیله‌ای و ملوک‌الطوایفی است که پیشینه آن در جهان و نیز در کشور خودمان ایران دوران بس طولانی داشته. پیدایش قانون در 3000 سال قبل از میلاد در تمدن سومریان در میان‌رودان (عراق امروز و مجاور خلیج فارس) و سپس قانون معروف حمورابی پادشاه بابل (1792 - 1750 ق.م) در 282 ماده آن هم در میان‌رودان (دجله و فرات) بوده که هم اکنون ستون قانون حمورابی در موزه لور پاریس نگهداری می‌شود. اما سابقه قانون در کشور ایران، با وجود قدمت پنج‌هزارساله و بیشتر و دارای تاریخ زنده از 700 سال قبل از میلاد با برقراری حکومت متشکل مادها در همدان و سپس حکومت هخامنشی، قانون مدّونی (جز منشور افتخار آفرین کوروش کبیر که در سال 539 پیش ازمیلاد و پس از فتح بابل و بدستور وی نوشته شده که از آن بعنوان نخستین منشور حقوق بشر در جهان یاد می‌شود و نسخه بدل آن در مقر سازمان ملل متحد نگهداری می‌گردد) تا تدوین قانون اساسی مشروطه، وجود نداشته و نتیجتاً کشور ایران طی هزاران سال با فرامین صرف پادشاهان بمصداق کلام الملوک ملوک الکلام! و یا حکومت‌های محلی تحت فرمان آنان (که با رشوه‌های کلان و در میدان رقابت‌های تنگاتنگ، فرمان می‌گرفتند و چند برابرش را از گُرده مردم فقیر تحت حکومت خود بنام مالیات بیرون می‌کشیدند) و یا بصورت ملوک‌الطوایفی متعدد با فرامین پادشاهان محلی اداره شده که در نتیجه و پس از منشور کوروش کبیر و تا فرمان مظفرالدین شاه قاجار در 8/10/1285 (1906میلادی) به تشکیل حکومت مشروطه (هر چند بنام شاهزادگان و ملاکین و ثروتمندان و قید رعایا بجای ملت!)، فاقد قانون مدوّن بوده و بصورت فراقانونی اداره شده و همۀ امور از جمله جنگ و صلح تنها به فرمان یک‌نفر بنام شاه انجام می‌گرفت که چه بدبختی‌هائی بوجود می‌آورد که من‌باب مثال همانند خوارزمشاه که با رفتار شاهانه! پای چنگیزخان مغول را به ایران باز کرد و یا یزدگرد سوم که پای اعراب را به ایران کشاند که قرن‌ها تحت حکومت بلامنازع خلفای اموی و عباسیان بودیم که بر ایران حکومت کردند و در نهایت حضورشان (علاوه بر رشادت‌ها و جانبازی‌های میهن‌پرستانی نظیر ابومسلم خراسانی و بابک خرم دین و آریوبرزن‌ها و...)، وسیله هلاکو خان مغول، از ایران کنده شد و یا فتحعلی شاه که بفریادهای عباس میرزا از کمی تجهیزات و امکانات جنگی مورد لزوم گوش نداد تا سخاوتمندانه نیمی از ایران را به روس‌ها واگذار کرد که هم اکنون سه کشور را تشکیل می‌دهند! و یا در سن صغارت به پادشاهی رسیدند چون اردشیر سوم که در 7 سالگی جانشین پدر (شیرویه که 17 برادر و اعضای خاندان خود را کشت) شد و یا خسرو انوشیروان عادل و مؤسس دانشگاه جندی‌شاپور در 530 میلادی که دوران سلطنت او را درخشان‌ترین دوره عصر ساسانی می‌دانند تا آنجا که (به تاویل چاپلوسان درباری) الاغ هم به شرح عکس و تفصیل در کتاب چهارم دبستانی قدیم به عدالت‌خواهی آمده بود!) با سه هزار زن همخوابه و دوازده هزار کنیز و سه هزار مرد در خدمت و ثروت افسانه‌ای که هیچ پادشاهی آنرا نداشته، مردم را شکنجه داد و ستم کرد و اموال کسان به ناحق بگرفت. دستور قتل 36000 زندانی را داد و 80000 مزدکیان را در یک روز کشت و نیز تمامی برادران و اولاد ذکور آنان را که مبادا روزی ادعای سلطنت کنند کشت و چشم‌های فرزند خود را (نادروار) میل کشید که در نهایت با یاری پسرش شیرویه (که پس از قتل پدر به تخت نشست و 17 یا 18 برادر خود را بقتل رساند و پس از شش ماه سلطنت مرد!) و بدست پارسیان در 629 میلادی با خفت و خواری کشته شد (ص766 تاریخ طبری و ص1054 دائرة‌المعارف زرین و تاریخ تحولات اجتماعی ایران، مرتضی راوندی) این پادشاه معروف به عادل است و وای به ناعادل که چه ستم‌ها به مردمان خود کرده‌اند؟! که همچون سه تفنگدار روز متصّف و مسّمی به جنایتکاران تاریخ که هزاران جوان زندانی بیگناه بیدفاعی را بدون ارتکاب جرمی و بی هیچ دلیل و علت شرعی و قانونی‌ و بدون محاکمه که فرعون در محاکمه موسی به اتهام قتل، گفت: "قاتل را با شاهد بیاورید که روانیست بی‌دلیل داوری کنیم" کشتند و بدان افتخار هم کردند!! که روزی مکافات عمل خود را خواهند دید که آیات عدیده قرآن ازجمله مجازات شدید چهارگانه (خلود جاودانه در آتش جهنم، خشم و غضب الهی و دوری از رحمت الهی مقرر در آیه 93 سوره نساء) که تن انسانی را به لرزه در می‌آورد، در انتظارشان هست، و آن روز بسیار نزدیک است و بسیار وحشتناک. و تکان‌دهنده، آه سحر ز گنبد گردون اثر کند   امروز اگر نکرد دو روز دگر کند   دیدی که خون ناحق پروانه شمع را   چندان امان نداد که شب را سحر کند که همه اینها ناشی ازحکومت فردی در هر شکل و لباس و عنوان، عملاً و در نهایت، موجب گسیختگی اداری و سیاسی و عقب‌ماندگی است و ظلم به مردم بی‌گناه که هر زمان و در هر نظام که فردی با عنوان فرد شاخص بلامنازع عملاً مقتدر غیرمسؤل غّره به خود با امکان اشتباه در فرامین و اعمال، در راس هرم قدرت بنشیند و فرمان او چو فرمان یزدان شود، آش همین است و کاسه همان بخصوص که در چنین نظام‌هایی عده‌ای کُرنش‌گر بی‌هویت چاپلوس و تشنه قدرت و ثروت دور و بر چنین دیکتاتور غیر مسؤل ولو ظاهرالصلاح را که چه بسا صفت قداست و خداگونه را هم یدک می‌کشند و متاسفانه در جای‌جای دنیا وجود داشته و دارند، می‌گیرند و برای حفظ قدرت و منافع مادی سیری‌ناپذیر و پُرکردن جیب چون بانک خود سر می‌برند و چشم از کاسه بیرون می‌کشند و زبا  می‌بُرند (چونان که آن سردار رشید اسلام!؟ مفتخرانه و با صدای رسا گفت که ما زبان می‌بُریم و گردن می‌شکنیم!!) و زندان باستیل را به نمایش می‌گذارند و در روز روشن منابع ملی کشور را به یغما می‌برند و در عین حال چه در داخل کشور و چه در خارج با کمال امنیت و خیال راحت (چرا که شریک‌شان در وطن! است و مراقب وضعیت) زندگی فرعونی می‌کنند و چه بسا که ادعای قداست و روحانیت و غمخوارگی مردم را هم دارند و نماز می‌گذارند و ولاالضالین" بسیار غلیظ هم می‌گویند!! که همگان دیده و یا خوانده و شنیده و می‌دانند و می‌بینند که درکشور ایران و در درازای تاریخ طولانی، مردان و حکومت‌های مردمی افتخارآفرین بنیانگذار اثربخش ماندگار بر تارک تاریخ کشور یا نبودند (که حمله به دیگر انسان‌های بیگناه و کشتن و تصاحب مال آنان و انباشت ثروت و کسب شهرت از راه غارت و کشتار، نه مردمی و افتخار ماندگار که عین نامردمی و ضد بشری است) و یا بودند و پاداش‌شان مرگ و زندان بود که من‌باب مثال، خواجه نظام‌الملک طوسی در قرن چهارم هجری زمان آلپ ارسلان و ملکشاه سلجوقی که خدمات درخشانی به ملت وک شور ایران کرد که از جمله تاسیس مدارس نظامی و دانشگاه و سالنمای خورشیدی بجای قمری از یادگارهای اوست که کشته شد و خود بسرود که: "آمد ز قضا مدت عمرم نود و شش   در حد نهاوند به یک کارد بِمُردم" و نیز میرزا تقی‌خان امیرکبیر (مؤسس دارالفنون یا اولین دانشگاه معاصر در ایران) است که ناصرالدین شاه قاجارکه بوسیله همان به سلطنت رسیده بود، حکم قتل او را (بدون آنکه گناهی کرده و یا کوچکترین حرکتی بر ضد سلطان و سلطنت کرده باشد و بدون هیچ محاکمه و سؤال و جوابی) صادر کرد و رگ دست او را (که خون پاک ایران زمین در آن جریان داشت) در حمام فین کاشان زدند و در سن 46 سالگی (به جرم اصلاحات به ضرر دزدان و چپاولگران وقت) بقتل رساند و نیز در عصر حاضر دکتر محمد مصدق بود که ملت ایران را از یوغ استعمار و استثمار بیگانه رها ساخت و طلای سیال ایران را ازچنگ بیگانه که در عین حال در تمامی شؤن زندگی ما دخالت داشت، رها ساخت و "من باب مثال در سال 1948 از شصت و یک میلیون لیره عوائد خالص شرکت نفت، به دولت ایران که مالک معادن نفت است از بابت حق الامتیاز فقط 9 میلیون لیره رسیده در صورتیکه دولت انگلیس بعنوان مالیات بر درآمد بیست و هشت میلیون لیره استفاده کرده است. علت خالی بودن خزانه این بودکه شرکت نفت انگلیس و ایران در تمام مدت امتیاز پنج میلیارد دلار علناً استفاده نمود و به ملت ایران فقط یکصد و ده میلیون لیره پرداخت کرد که آن هم به مصارف سوق‌الجیشی رسید.از کتاب خاطرات وتالمات دکتر مصدق صفحات  229 و 235" که اعلیحضرت محمدرضا شاه پهلوی، با وجود اختلاف‌های شدید سیاسی و شخصی با او (که هم سوئی معظم‌له با کودتای نظامی 28 مرداد 32 دولتین انگلیس و آمریکا علیه دکتر مصدق، صرفا به گناه ملی کردن صنعت نفت ایران، از نشانه‌های بارز آن است) در تمجید از او، حضوراً چنین می‌گوید که "آقای دکتر مصدق این پیروزی ناشی از زحمات و فداکاری‌های شماست من به عنوان یک فرد این ملت از صمیم قلب به شما تبریگ می‌گویم. ص262 کتاب، تاجی برتارک تاریخ معاصر دکتر علی‌اکبر نقی‌پور" که حرکت ضد استعماری مصدق آنچنان بود که خاورمیانه و بل دنیا را تکان داد و ملل استعمارزده را بیدار کرد که از جمله ملی شدن کانال سوئز به همت شاد‌روان جمال عبدالناصر بود که هم او مصدق قهرمان ملی خاورمیانه را با افتخار پیشوای خود خطاب می‌کرد. در حالیکه ایدن نخست وزیر وقت بریتانیا با سقوط مصدق بدست مشترک انگلیس و آمریکا به همراهی مُشتی بی‌وطنان و چاقوکشان معروف روز، گفت "با کسب خبر از سقوط مصدق، دیشب خواب راحتی کردم که تنها مصدق بود که جرات کرد و سفارت انگلستان را که از 1800 میلادی معادل 1179 تاسیس شده بود در 18 اکتبر 1952به اتهام توطئه علیه دولت تعطیل کرد و امروز درآمد نجومی ایران از نفت و گاز بعلاوه سلب حاکمیت اجنبی بر ایران از آثار رشادت و میهن‌پرستی مصدق به پشتیبانی قاطبه ملت بوده و هست". مرحوم شمشیری از ارادتمندان صادق مصدق، گفت که رفتم نزد آیت‌ال.. بروجردی عرض کردم آقا، دکتر مصدق که گناهی جز ملی کردن صنعت نفت مملکت ندارد شما نزد شاه وساطت کنید شاید مؤثر باشد آیت‌ال.. فرمودند که " انگلیسی‌ها خیلی ازدکتر مصدق عصبانی هستند و لذا کاری نمی‌شود کرد!" که به گناه همان خدمات و با محاکمه قلابی و برخلاف اصول 67 و 69 متمم قانون اساسی همان نظام و در دادرسی ارتش فاقد صلاحیت، محاکمه و به سه سال زندان محکوم و سپس در خانه خود تا پایان عمرش محصور گردید تا عبرتی باشد برای آنانی که پنجه در پنجه مخوف‌ترین استعمارگر دنیا (به همراه ستون پنجم داخلی آن) برافکنند!! و حتی هم‌اکنون نیز برخلاف انتظار از آن انقلاب یکپارچه، چنین است!! و چرا؟! که باید به این چنین پاداش و چنین رویکرد با اوخون گریه کرد هر چند که آنان در جای‌جای قلب ملت قدردان ایران جای دارند و رحمت الهی شامل حال‌شان و بهشت برین جایگاه‌شان و صدر مشعشع تاریخ پایگاه‌شان وخدمت به ایران تا پای جان تنها گناهشان. که حیات پاک‌سرشتان نمی‌کشد طولی نداده است خدا عمر پایدار به گُل. چون سخن در وصف این حالت رسید هم قلم بشکست و هم کاغذ درید. باری، به هرحال در پیرو قانون اساسی و متمم آن قانون مدنی برگرفته از فقه اسلامی و قانون فرانسه (کد ناپلئون) و نیز قسمتی از قانون مدنی بلژیک و دانمارک در 1335 ماده و در 1307 تا 1314 توسط مجلس شورای ملی به تصویب رسیده و دیگر قوانین نیز نظیر قانون تجارت قانون جزا و ... منشعب از آن گردیده که به هر رو نتیجتاً از 700 سال قبل از میلاد (صرفنظر از دوران کهن) تا تصویب قانون اساسی مشروطه (8/10/1285 - 1906 میلادی) که 2600 سال می‌شود، در ایران قانونی (با وجود حضور پُرثمر آن همه فضلا، ادبا، و حکمای افتخار‌آفرین با شهرت جهانی ماندگار در تاریخ و فرهنگ غنی ایران)، وجود نداشته و مملکت در شکل حکومت استبدادی بر حسب فرامین یک نفر بعنوان شاه مستبد و حکام منتخب او اداره شده که دوران استبداد نامیده می‌شودکه بطور کلی و عام و به‌گونه‌ای که در بالا گفته شد در هر نظامی و در راس هر حکومتی با هر شکل و فرم و نامی، یک نفر ولو فیلسوف دهر، در راس هرم قدرت همچون شمشیر دوموکلوس در بالای سر، بنشیند و نظر و فرمان او چو فرمان یزدان شود و دیگران خواه و نا‌خواه گوش بفرمان و چاکران درگاه، آن ملت و مردم هرگز به سعادت و سلامت و امنیت و شکوفائی و استقلال و اقتصاد پویا که لازمه‌اش از جمله آزادی قلم و بیان است، نخواهد رسید همچنان که بعد از پنج یا هفت یا ده هزار سال تاریخ که صبح تا شام بدان می‌بالیم، تازه دکان کلیه‌فروشی باز کرده و زنده‌زنده در گور و یا در کارتن می‌خوابیم و مالمان نصیب غزه و لبنان و یمن و شام، ایران شده نوانخانه و مردم با طلای سیّالش بی‌شام!!!   باری که صحبت از قانون اساسی بود که در عین حال همان قانون اساسی و دیگر قوانین نیز بدرستی اجرا نشد که توضیح آن مستلزم کتابی است قطور و خارج از حوصله این مختصر است. بدیهی است که اگر حکومت‌ها در گذشته ملی و مردمی و سازنده بودند که نیازی به انقلاب مشروطه و یا انقلاب اسلامی (که قبلاً هم اکثریت ملت ایران مسلمان بودند) به بهای سنگین نبود. به هر رو از تاریخ پیدایش قانون در ایران که اگر از همان زمان امضای قانون اساسی وسیله مظفرالدین شاه پنجمین پادشاه قاجار بحساب آید و نظام سیاسی مملکت را مشروطه جایگزین استبداد بدانیم، متأسفانه با یک نگاه گذرا متوجه می‌شویم که در این 16 سال سلطنت مشروطه دوران قاجاریه عملاً (جز روی کاغذ) خبری از مشروطه نبوده که خود مظفرالدین شاه ده روز پس از امضای فرمان مشروطه درگذشت و قانون اساسی را از خود به یادگار گذاشت و سپس محمدعلی شاه هر چند متمم قانون اساسی را در 14/7/1286 امضاء کرد ولی هم او مجلس شورای ملی زائیده همان قانون اساسی را به توپ بست و خود نیز پناهنده به سفارت بیگانه شد و احمد شاه هم که اصولاً در 12 سالگی به سلطنت رسید و از مشروطه چیزی نمی‌فهمید و در عین حال همان بود که قرارداد 1919 را که تمامی امور کشوری و لشگری ایران را تحت اختیار مطلق انگلیسی‌ها قرارمی‌داد، منعقد ساخت و خود نیز (چنانکه گفته‌اند) ماهی 15000 تومان حقوق از انگلیسی‌ها دریافت می‌داشت!! و نتیجتاً ملت ایران از مشروطه در 19 سال باقی مانده دودمان قاجار طُرفی نبست تا نوبت سلطنت به دودمان پهلوی رسید که متاسفانه در این دوره نیز عملاً یک نفر حاکم بر سرنوشت ملت و مملکت بود و انتخابات مجلس فرمایشی و نمایندگان مجلس پیش از به  اصطلاح انتخابات تعیین و به عرض می‌رسید و سپس انتخابات صوری (به هزینه ملت) انجام می‌شد و از آزادی بیان و قلم و مطبوعات هم (هر چند تأسیس دانشگاه تهران در 1313 از یادگارهای پایدار از آن دوره است) خبری نبود و تمامی قدرت در یک نفرخلاصه می‌شد که آنهم شخص اعلیحضرت رضاشاه قدرقدرت بود که توانسته بود از سربازی به سلطنت  و ظرف 16 سال از اجاره‌نشینی به کاخ‌های مجلل متعدد و املاک وسیع و ثروت افسانه‌ای در سراسر کشور دست یابد در حالیکه80 % از پانزده میلیون جمعیت آن روز ایران کماکان گرسنه بوده و با نان خشک نه گندم که جو و ارزن شکم سیر می‌کردند،که پس ازخروج معظم له از ایران (که آن هم از عجایب روزگار است که شخصیتی با آن ثروت و قدرت را از خانه و کشورش بیرون کنند و در غربت و در حسرت وطن جان به جان آفرین تسلیم کند! آیا پند گیرنده‌ای هست؟!! فأعتبروا یا اولی الأبصار) تا کودتای شوم 28 مرداد 32 (که از ثری تا به ثریا از شاه تا گدا را در کام خود فروبرد) آزادی و به تبع آن آزادی نسبی انتخابات بوجودآمد و برخی نمایندگان واقعی مردم به مجلس راه یافتند ولی ازکودتای مذکور به بعد انتخابات به روال قبلی برگشت که نماینده‌ای با لهجه شیرین خود تعریف می‌کرد که "ما را فُکُل کراوات زدند و بردند تهران یک جائی و گفتند که اینجا مجلس است و تازه ما فهمیدیم که ما شدیم نماینده!!"
و در تمام کشور فقط یک نفر حکومت می‌کرد آنهم شخص پادشاه بود با اینکه اصولاً پادشاه مشروطه به موجب قانون، دخالت در قوه مجریه و تعیین اعضای قوه مقننه را (همچون کشور پادشاهی مشروطه انگلستان که نمونه بارز حکومت مشروطه است) ندارد که این روش، تعطیل عملی نظام مشروطه است و زخم بجا مانده ازکودتای شوم 28 امرداد 32 که آمریکائیان خود بارها (وزیر امورخارجه، رئیس جمهور و اخیراً سازمان سیا) به دست یازیدن بدان صراحتاً اقرار و اذعان داشته‌اند و خود مردم ایران به چشم خود دیده و به گوش خود شنیده‌اند و انکار آن چیزی جز قلب تاریخ و دروغ آشکار نبود و همین حکومت فردی عملی برآمده از کودتای 28 مرداد بود که موجبات انقلاب 99% مردم ایران را به بار آورد که انقلاب 57 عوامل متعدد داشت که مهمترین آنها به ترتیب اثر و اهمیت از جمله:
1- کودتای 28 مرداد 32 که انقلاب 57 را کلید زد
2- دخالت خلاف قانون پادشاه مشروطه در همۀ امور اجرائی و اداری حتی تشکیل احزاب؟! (الا قضایی مگر در دیوان کیفر آن هم خیلی بندرت)
3- جشن‌های 2500 ساله شاهنشاهی که دوستان ظاهر و دشمنان باطن پادشاه، آن را بَزَک کرده و به نمایش نزد او گذاردند که نشان دادن افتخارات ملی، ساختن زیر بنای اقتصادی و تولید ملی و شکوفائی اقتصادی و تامین امنیت مالی مردم و نظام دموکراسی واقعی در مملکت است و نه مهمانی پُرهزینه از جیب ملت فقیر هر چند صاحب طلای سیال!
4- حضور فعال ساواک در تمامی شؤن زندگی مردم و نفرت شدید مردم از آن
5- عدم آزادی مطبوعات و قلم و بیان که جوک معروفی بود که می‌گفتند که "اگر خبر راست و درست در مطبوعات می‌خواهی، صفحه متوفیات را بخوان"
6- دخالت و اعمال نفوذ نزدیکان از خانواده سلطنتی در امور مملکت به صورت توصیه و یا نفوذی و غیره
7- سازمان بازرسی شاهنشاهی (مسمی به چشم وگوش پادشاه) با هزینه سنگین و در عین حال فاقد هرگونه فایده و ثمر برای کشور
8- بی‌خبری پادشاه از نارضائی‌های روزافزون مردم در نتیجه گزارش‌های دروغین باصطلاح مسؤلین مملکت که خاطر مبارک آسوده که مملکت در امن و امان و رعایا دعاگو!!
9- مشغول کردن پادشاه به امور فراکشورداری به دلالت ازجمله شش جلد یادداشت‌های آقای علم و کتاب دخترم فرح، خانم فریده دیبا و خاطرات ملکه ثریا و... و...
10- فقدان صنایع سنگین و تولید صنعتی زیربنایی موجد اشتغال و رفاه، مگر سوارکردن قطعات پیکان که گویا چائوشسکو رئیس جمهور رومانی بود که برای بازدید به ایران آمده بود که به اعلیحضرت گفت که "اگرشما اسب پرورش بدهید و بفروشید بهتر از آنست که قطعات اتومبیل انگلیسی (پیکان) را به نفع اقتصاد بریتانیا سوارکنید و به مردم خودتان بفروشید" که اعلیحضرت از این گفته خوششان نیامد ولی چیزی هم (برپایه طینت ایرانی خود که از جمله میهمان‌نوازی است) نگفت وآقای هویدا می‌گفت که من هرکاری که می‌خواهم بکنم اول ازشاهنشاه آریامهر اجازه می‌گیرم توی جیبم می‌گذارم و سپس آن کار را انجام می‌دهم که اگر گفتند چرا این کار را کردی می‌گویم به امر اعلیحضرت همایونی!، که این خود عملاً خیانتی بود آشکار به شکستن کاسه‌کوزه بر سر شاه خواه عمدی باشد و یا غیرعمد! که جناب نخست‌وزیر (به قول توفیق، ابدمدت) یا قانون اساسی را لااقل یکبار نخوانده بود که در اصل 64 متمم آن آمده است که "وزراء نمی‌توانند احکام شفاهی یا کتبی پادشاه را مستمسک قرار داده سلب مسؤلیت از خودشان بنمایند" و یا خوانده و خود را به‌جاهلی می‌زد و یا تملق‌گوئی (که اکثر رجال مملکت ما دارای این خصیصه ذاتی مملکت بربادده بودند) می‌کرد، به هر رو دیگر زعمای قوم هم هر یک سعی می‌کردند که بیشتر از دیگران خم شوند و دست اعلیحضرت پادشاه را ببوسند که بیشتر مورد توجه قرار گیرند که هم آنها بودند که زودتر از دیگران در آستانه انقلاب، شاه را تنها گذاشتند و فرار را بر قرار ترجیح دادند. نتیجتاً سلطنت چه استبدادی و چه مشروطۀ عملا نامشروط در ایران، پس ازپنج‌هزارسال تجربه تلخ، برچیده شد و نظام جمهوری اسلامی (که قرار بوده که هم دنیای ایرانیان را آباد کند و هم آخرت آنان را و الگو برای جهان اسلام) با حضور 99% مردم ایران از زن و مرد پیر و جوان خرد و کلان در انقلاب (که تاریخ نه ایران که جهان چنین اکثریتی را تا آن زمان به خود ندیده بود) برپا گردید و زمین زیر پای مردم ایران از خوشحالی برقص آمد و مردم (همچون زمان ملی شدن صنعت نفت) یکدیگر را بآغوش می‌کشیدند و می‌بوسیدند و تبریک می‌گفتند و در انتظار ثمره آن بودند که گردوغبار انقلاب هنوز ننشسته و عرق مردم ایران از خیزش 99% شرکت‌کنندگان در انقلاب خشک نشده بود که جنگ عراق و ایران بر ما تحمیل شد و تا دو سال جوانان ما از جان و دل جنگیدند و مهاجم را بزانو در آوردند که عاجزانه و در اوج ذلت درخواست سازش کرد که با وجود لطمه شدید وارده بر اقتصاد کشور چه در نتیجه انقلاب و چه بخصوص در نتیجه جنگ تحمیلی، وساطت کشورهای اسلامی براساس فرامین قرآنی که "هرگاه دو کشور یا قبیله مسلمان به جنگ و معارضه با یکدیگر برخاستند دیگر کشورها و قبایل مسلمان، جنگ بین آن دو را اصلاح دهند و اگر یکی اصلاح و سازش را پذیرا گشت و دیگری ابا کرد، با ابا‌کننده بجنگند تا صلح را پذیرا گردد. آیه 9 تا  11سوره مبارکه حجرات)،حال به چه مصلحتی؟! مورد قبول واقع نشد و تا شش سال دیگر همچنان جنگیدیم و زندگی کوپنی را گذراندیم و هنوز هم می‌گذرانیم و مال‌مان نه نصیب خودمان که هزینه جنگ بی‌حاصل و نصیب غزه و لبنان و سوریه و یمن و عراق و.. شد و نیز بهترین ذخیره‌های جانی و مالی را قربانی کردیم  و بنیاد شهدا برپا کردیم و زنان جوان شوهران شهید در جبهه‌ها را اجباراً حتی با بچه‌های خردسال‌شان، بدانجا برده و عملاً زندانی کردیم که مبادا گزندی به عفت آنان (با سوء استفاده از آزادی) وارد گردد؟!! که چه اتفاقاتی در آن بنیادها (اگر نه در همه) رخ داد که زبان ازگفتن آن عاجز است و باید شما هم چون من (هرچند تصادفی) پای صحبت روحانی نماینده کتبی امام و نایب امام با سمت بازرس در بنیادها می‌بودید و می‌شنیدید که به گفته ایشان چه ستم‌ها و بی‌حرمتی‌هایی بر زنان شوهر بشهادت رسیده، شده و خود من نیز مراجعات اجباری بدان بنیاد را (با تشبث به وسائلی) داشتم که خاطره بسیار تلخی از آن دارم که به هر حال و نهایتاً هشتمین قطعنامه به شماره 598 شورای امنیت را در 27/4/1367 پذیرا و جام صلح را همچون جام زهر سرکشیدیم و از دریافت خسارت جنگ هم (با وجود اینکه هیئت بلژیکی در 18 آذر 1370 در گزارش خود به دبیر کل سازمان ملل متحد، عراق را بعنوان متجاوز معرفی کرد) سخاوتمندانه گذشتیم و یا بهتر گفته شود پایمال کردیم باین ترتیب که دو سال خسارت جنگ طلبکارشدیم و شش سال خسارت جنگ بدهکار و در نهایت پایمال. باز هم نشستیم و چشم به آینده دوختیم که این شب سیه را کی سحری است؟! که مشتی دزد، اموال‌مان را میلیارد میلیارد عملاً و در جلو چشم‌های از حدقه بیرون رفته میلیونی باصطلاح صاحبان کشور چاپیدند و بانک‌ها را خالی کردند و با کامیون به ترکیه بردند و در بانک‌های دیگر کشورها ذخیره کردند و بردند خوردند و همچنان می‌برند و می‌خورند و فریادرسی هم نیست و تا گفتیم هم که آقا مال‌مان را بردند، گفتند اینقدر مسئله را کِش ندهید و بگذارید مسؤلین کارشان را بکنند ما هم خفقان گرفتیم و گذاشتیم تا مسؤلین کارشان را بکنند که خود، هی کشش دادند و کشش دادند و هیچ کاری هم نکردند ولی در عین حال نباید از حق گذشت که دقِ دلی همۀ دزدان روز را از آن گوسفند دزد شب ناقلا یکجا گرفتند و دستش را زیر گیوتین گذاشتند و این چنین شریعت ناب اسلامی را به اجراء در آوردند و انتقام همه دزدان روز رو را از این دزد شب‌رو گرفتند!!! و این چنین و چنان‌ها کردند و کردند تا صبر مردم لبریز شد و بفریاد آمدند که قلع و قمع و کشته و زندانی شدند و تحت شکنجه در آمدند و نام مشتی خرابکار آلت دست دشمن بر آنان نهاده شد!! خدا بیامرزد شاه را که دست به کشتارجمعی (که هنوز قدرت آنرا داشت) نزد و در برابر ملت نایستاد و نام خود را بعنوان جنایتکار (که امروز برخی، به شکلی غیر قابل باور و به صدای بلند، به جنایات سیاه و ضد بشری و ماندگار در تاریخ خود، افتخار می‌کنند!!) ثبت در تاریخ نکرد و بالصراحه و با شجاعت تاریخی، علل انقلاب را به زبان خود و بعنوان یک حقیقت مبرهن تاریخی بیان داشت که "صدای انقلاب شما را شنیدم...و در عین حال به ضایعات و تخلفات گذشته موجد انقلاب نیز بالصراحه و با رشادت اخلاقی اقرار کرد که گفت "فضای باز سیاسی که از دو سال پیش به تدریج ایجاد می‌شد... شما ملت ایران علیه ظلم و فساد بپا خواستید... موج اعتصاب‌ها نیز که بسیاری از آنها برحق بوده ... در برابر ملت ایران سوگند خود را تکرار می‌کنم و متعهد می‌شوم خطاهای گذشته هرگز تکرار نشود بلکه خطاها از هر جهت جبران نیز گردد... متعهد می‌شوم در اسرع وقت یک دولت ملی برای آزادی‌های اساسی و انجام انتخابات آزاد تعیین شود تا قانون اساسی بصورت کامل به مرحله اجرا درآید و من نیز پیام انقلاب شما ملت عزیز ایران را شنیدم ... تضمین می‌کنم که حکومت ایران در آینده بر اساس قانون اساسی، عدالت اجتماعی و اراده ملی و بدور از استبداد و ظلم و فساد خواهد بود... نظم و آرامش زودتر برقرار شود تا دولت ملی بعدی برقراری انتخابات آزاد را برعهده خواهد داشت در اسرع وقت کار خود را شروع کند... راه مبارزه اصولی برای برقراری یک دموکراسی واقعی را هموار کنند... من برای برقراری آزادی‌های اساسی... همراه شما خواهم بود "هرچند که اعلیحضرت شاهنشاه آریامهر متاسفانه دیر از خواب غفلت بیدار شدند و نتیجتاً طوفان مهیب انقلاب نظام سلطنت 5000 ساله را درنور دید و به تاریخ سپرد. اما افسوس که حکومت برآمده از انقلاب 99% 1357هم معترضین را که همان انقلابیون و فرزندان آنان بودند و هستند، اغتشاش‌گر و بی‌سر و پا و آشغال آلت دست آمریکا و صهیونیست نامیدند و به گفته امام جمعه تهران، یاغی هستند و مستحق اعدام!! که یک همه پرسی آزاد این حقیقت ولو تلخ را آشکارا بیان خواهد کردکه اکثریت مردم ایران ناراضی‌اند و این نارضائی هم ناشی از نحوه رفتار و اداره مملکت و به حساب نیاوردن همان مردم انقلابی است که بی‌رحمانه و برخلاف انتظار از آن انقلاب یکپارچه، سرکوب و یا کشته و زندانی می‌شوند؟! و اگر به‌سرعت و به‌صراحت در روند سیاسی اقتصادی کشور (ازجمله بیرون آمدن از سوریه و عراق و یمن و غزه و لبنان و پایان دادن به حاتم‌بخشی از جیب کودکان خیابانی و کارتن‌خوابان) اقدام عاجل نشود و همچنان بر طبل قدرت و ولایت (که ولایت هم به موجب آیه مبارکه 55 سوره مائده، انحصار در خدا بطور مطلق و رسول اکرم بطور مفوضّ آمده و لاغیر) با تکیه بر سرنیزه شود، همان خواهد شد که آیت‌ا... آملی گفتند و تکه‌پاره شدن کشور کنهسال ایران زمین که یکپارچه کردن دوباره آن کوروش دیگری را می‌طلبد. نتیجه نهائی و پایان کلام این است که ما ایرانیان از چند هزار سال پیش با سه نوع حکومت، تاریخ سپری کرده ایم
1- هزاران سال حکومت فردی (دیکتاتوری مطلق) و هیچکاره بودن ملت در حالیکه شرط اولیه شکوفائی جامعه انسانی، وجود و اجرای کامل قانون مدّون و آزادی قلم و بیان و نتیجتاً تعاطی و تنویر افکار عمومی در جامعه است که بدون این شرط اساسی، جامعه مرده متحّرکی بیش نتواند بود.
2- حکومت اسماً مشروطه عملاً (جز در برهه‌ای) منسوخه
3- حکومت تئوکراسی اتوکراسی و والسلام . نتیجه نهائی ول‌معطل بودن ملت!  اکنون باید یقه قدرت خانم را گرفت که چه عشوه‌گر فسون‌بازی است که همۀ حکّام مطلق‌گرا را بدون استثناء افسون می‌کند و دید از چشم می‌گیرد و تفرعن و تبخترمی‌آفریند و در نهایت و در اوج تاخت در سراشیبی و چشم بسته به‌زمین‌اش می‌زند آلپ ارسلان سلجوقی مسلمان با نام محمد که بدست اسیری، کشته شد در دمادم مرگ چنین گفت که: دیروز روی تپه‌ای بودم و زمین را می‌نگریستم که زیر پای ارتشم به لرزه در می‌آمد در این هنگام به‌خودم گفتم، حاکم این جهان منم. چه کسی می‌تواند با من مقابله نماید؟! خدا غرور من را دید و جان مرا بوسیله یک اسیر گرفت "سر آلپ ارسلان دیدی ز رفعت رفته برگردون    بمروآ تا بخاک اندر سر آلپ ارسلان بینی. که قدرتمندان بهوش باشند که قدرت همیشگی نخواهد بود و هرکسی کشته خویش را بی‌تردید درو خواهد کرد و لاغیر و زندگی یک‌نفس بیشتر نیست که فرو می‌رود و دیگر بیرون نمی‌آید که بانگی برآمد خواجه مرد. خدا بیامرزد آقا میرزا... که می‌آمد در خانه ما شب‌های جمعه روضه می‌خواند و همه اشک‌های‌مان را می‌گرفت و در آخرمی‌گفت دیگر بس است ولاحول ولا قوةالاّ... حال منهم شهادتین را برزبان جاری می‌کنم و می‌گویم انّا...وانّا الیه راجعون
ایام عزت بر همۀ هموطنان عزیز در هر کجای دنیا که هستند گرامی باد
علی جم

Author: Ali Jam

Category: Culture

Sub-Category: Views

Date: 2 ماه 2 هفته قبل

For Country: Canada

Happened at: Canada

پیوست به اجتماعات

Share this with: