psycology-daee-taghas

به محض اینکه چند روز پیش از تاریخ جشن تولد او فرا رسید، خانم متوجه شد که همسرش هیچ کاری نکرده و برنامه‌ریزی ننموده است

با همسر خود روراست بودن و حقایق و پیش‌ آمدها را با او در میان گذاشتن اگر چه کمی ناراحتی فوری به وجود می‌آورد امّا این بهتر از آن است که بعداً آن اعتماد و اطمینان نسبت به شما شکسته شود و از بین برود. گفتن حقایق البته گاهی اوقات مشکل است امّا جایی برای گله و شکایت بعدی باقی نمی‌گذارد.
خانم و آقایی از مراجعین با هم روراست نبودند. آقا ازدواج کوتاه مدت قبلی خود، محل زندگی والدین و سن خود را به همسرش نگفته بود و آن بخشی را که گفته بود کاملاً اشتباه بود. وقتی از او پرسش شد که چرا حقایق را به همسرش نگفته است. او البته برای خود دلایلی داشت که برای همسرش قابل پذیرش نبود. همسر می‌گفت که اگر او در ابتدای آشنایی این مسائل را به ویژه مسئله ازدواج کوتاه مدت قبلی را به من گفته بود مطمئناً آن را می‌پذیرفتم و هر چند برایم مشکل بود امّا می‌توانستم آنها را تحمل نمایم، امّا حالا دیگر خیلی دیر است و پذیرش آن همه دروغ غیر‌قابل بخشش است. آنها به هر تقدیر از یکدیگر جدا شدند.
مراجعه کننده دیگر خانمی بود که علاقه زیادی داشت تا جشن تولّد مفصلی برای خودش بگیرد و یک پارتی جالبی برای خود و دوستانش تهیه ببیند چند ماه پیش از جشن تولّد آن را با همسر خود در میان گذاشت و از او خواست که کمک کند تا برنامه جشن و شادی را با کمک یکدیگر به خوبی برگزار نمایند. همسر او می‌دانست که در این زمان مشغول آماده شدن برای امتحانات پایانی خود است امّا هرگز آن را با همسرش در میان نگذاشت و همسر او فکر می‌کرد که شوهرش با دلسوزی و مهربانی مشغول برنامه‌ریزی و فعالیت برای جشن تولد او است. ناگفته نماند که شوهر به همسرش گفت که او حتماً ترتیب کارها را می‌دهد.
به محض اینکه چند روز پیش از تاریخ جشن تولد او فرا رسید، خانم متوجه شد که همسرش هیچ کاری نکرده و برنامه‌ریزی ننموده است و چیز جدیدی اتفاق نیفتاده است او هیچگونه نشانه و یا شاهدی برای ترتیب کارها از قبیل دعوت میهمانان، سفارش گل، برنامه موسیقی، دکوراسیون، تهیه غذا، کیک تولد و امثال آن را ندیده بود. بالاخره وقتی از همسرش پرسید که آیا واقعاً کارها انجام شده است، همسرش اعتراف نمود که تاکنون به دلیل مشغله ذهنی برای آمادگی امتحانات هیچ کاری را انجام نداده و بی‌خیال از کارها شانه خالی کرده است. او معتقد بود که جشن تولّد همسرش برای او از ارجحیت قابل توجهی برخوردار نبوده است.
البته او با خانمش توافق کرده و قول داده بود که کارها را انجام خواهد داد. اما او به هیچ وجه کاری نکرده بود و درست و حسابی زیر عهد و پیمان خود زده بود.
خانم از این بابت بسیار ناامید، مایوس و عصبانی شده بود. البته او همه این بی‌وفایی‌ها و خلف وعده‌ها را کنار گذاشت و خود مشغول تهیه و برگزاری جشن تولد برای خود شد. بهر تقدیر هر دوی زن و شوهر در آخرین ساعات با کوشش و فعالیت خود و با کمک دوستان و خواهران همسر تولد جالبی را برپا نمودند. ناگفته پیداست که خاطره تلخ همینطور در فکر خانم انبار شد و پس از گذشت چند هفته از جشن تولّد با سردی و غمگینی خود را از کنار شوهرش دور کرد و از او فاصله گرفت و در خشم و عصبانیت خود قفل گردید. در این حال شوهر هم داشت جریمه را می‌داد و هم دیرکرد سود آن را می‌پرداخت. او واهمه داشت که درباره آن موضوع با همسرش صحبت نماید. اما از آن بدتر زندگی کردن در سکوت مطلق و سردی فراوان بود.
عاقبت او به همسرش گفت که از این بابت بسیار متاسف است و از خانمش به خاطر روراست نبودن از ابتدا و اینکه به وضوح عمل بدی کرده است عذر‌خواهی نمود. به علاوه او در برابر همسرش آسیب‌پذیر بود، اما همسرش به زودی و حداقل چند هفته بعد او را نبخشید و در ذهن خود این موضوع را بزرگ نمود که چرا شوهرش آنقدر غیر‌قابل اعتماد بوده است و اصولاً نمی‌دانست که برای خانمش این جشن تولد موضوع کوچکی نبوده است . او اشاره نمود که متاسفانه بعضی از مردها توجه ندارند که همسرشان در بعضی زمینه‌ها حساس هستند. بنابراین برای خانم پرسش‌هایی از خصوصیات شخصی شوهر به وجود آمد.
او به شوهرش گفت که اگر از ابتدا با او روراست بود و به او می‌گفت که مشغول برگزاری و آماده شدن برای امتحانات خود بود البته می‌فهمید و شوهرش را درک می‌کرد و لذا طوری دیگر برنامه‌ریزی می‌نمود. یا مثلاً از هر دو خواهرانش و دوستانش می‌خواست که به او کمک کنند تا جشن تولد مناسبی را برقرار نمایند. به شوهر گفت آن موقع شما تنها کافی بود که بخش کوچکی را به عهده بگیرد که احتمالاً به دروس و امتحانات او زیانی وارد نشود. اما او بدلیل پنهانکاری و نادیده گرفتن احساسات واقعی همسر طوری وانمود نمود که همسرش اصلاً روی او حساب نکرده است و لذا بسیاری از کارها را نادیده گرفته به امید اینکه او خود توانایی آن را دارد که مراسم جشن تولّد خود را به خوبی انجام دهد. البته این مسئله و این برداشت آقا خانم را خیلی ناراحت نمود و به حق شک کرد که آیا شوهرش همانطوریکه وانمود می‌کرد شخص مهربان و قابل اعتمادی هست که بتوان روی او حساب کرد یا نه. البته همسر در سکوت ماند و چیزی نگفت و بحثی ننمود و تنها به حرف‌های همسرش گوش فرا داد که نشان می‌داد بسیار خشمگین، عصبانی و نا‌امید شده است. او به خوبی متوجه شده بود که همسرش واقعاً حق داشته است که آن طور از خود واکنش نشان دهد. او به جای اینکه کوشش نماید که با دلیل و برهان نشان دهد که واقعاً مورد اطمینان و اعتماد می‌باشد و خانمش می‌تواند روی او حساب کند. او به ویژه متوجه شد که همسرش بایستی از او پرسش می‌نمود که آیا واقعاً روراست بوده است یا نه. او همچنین کوشش کرد که اگر احساس می‌کند که پاسخش نه می‌باشد نه بگوید و بی‌جهت کوشش نکند و همسرش را از صحبت‌هایش منحرف ننماید و خود را به نفهمیدن نزند. در چند ماه بعد او کوشش نمود که که با تفکر و تعمق قول و قرارها و توافق‌ها را به خوبی در ذهن خود نگه دارد.
در طی چند هفته بعد اطمینان و اعتماد از بین رفته بتدریج جای خود را باز کرد و دوباره همسرش به او اعتماد نمود و روابط زناشویی ضعیف شده آنها بتدریج به حال اوّل برگشت و بهبودی پیدا نمود. هر دوی آنها یاد گرفتند که چقدر مهم است که حقایق را به سرعت به یکدیگر بگویند تا از نتایج بد آن در امان باشند و مجبور نباشند که پنهان کاری کنند و حقایق را پشت پرده ابهام پنهان نمایند. با این روش رو‌راست بودن و حقیقت را پذیرفتن نه تنها اطمینان و اعتماد مجدداً برقرار شد‌، بلکه حتی از قبل از این واقعه عمیق‌تر و محکم‌تر نیز شد.

Category: Articles

Sub-Category: Psychology

Date: 1 ماه 3 هفته قبل

For Country: Canada

Happened at: Canada

پیوست به اجتماعات

Share this with: