مدت مدیدی است که موضوع نقد و بررسی بر مبنای اصول درست علمی از جامعه فرهنگی ما رخت بربسته است.
سخن و اندیشه-56
مدت مدیدی است که موضوع نقد و بررسی بر مبنای اصول درست علمی از جامعه فرهنگی ما رخت بربسته است. دیگر نه منتقدان را مجال نقد است و نه دانشپژوهان و اهل قلم را ظرفیت پذیرش آن. به همین جهت نه تنها اساتید پُر سن و سال و باتجربه ما بلکه جوانان و افراد جدیدی که به مقتضیات زمان و مکان اکنون بر کرسی تدریس دانشگاهها تکیه زدهاند نیز با کوچکترین حرفی از کوره در میروند و دامنه سخن را بدون رعایت پیشکسوتی و پاسداشت مراتب سن و سال و موی سفید بزرگان فرهنگ و ادب، به شدت با حرفها و گفتههایی که شایسته جامعه فرهنگی ما نیست، به یکدیگر حمله میکنند. آنها به جای اینکه گفتهها و نوشتههای نقدگونه افراد را با روش علمی و مبتنی بر ارائه مدارک و شواهد ادراکی به محک قضاوت خوانندگان فهیم و نکتهسنج بگذارند، خود چون قاضی تندخو و سختگیر یک طرفه و شاید هم به اشاره دیگران به گفتههایی که میتوان آنها را بدون عصبانیت و تند مزاجی با براهین درست و معقول رد کرد، میتازند و آن نتیجهای که باید بگیرند، حاصل نمیشود. در این مقوله نه تنها جواب نقد یا اظهارات یک پیشکسوت موی سپید هم رشته خود را ندادهاند بلکه یک بدعت نیز برای دانشپژوهان و دانشجویان جوان به یادگار گذاشتهاند که آنها نقد علمی و آکادمیک را با جدلهای تندخویانه جهتدار و هدفمند اشتباه بگیرند و در این روند تجربهای تلخ را به ارزیابی بنشینند و چنین بپندارند که اگر بر گفتهای یا نوشتهای نقد بنویسند، پرخاشگرانه مورد حمله قلمی قرار میگیرند.
این موضوع یک نوع بیماری است که متاسفانه جامعه فرهنگی امروز ما به آن دچار شده و فکر نمیکنم در کوتاهمدت و حتی میانمدت راه چاره و علاجی بر آن متصور باشد.
منظور عینی سخنم اشاره به واکنشهای دکتر میلاد عظیمی استاد دانشگاه و پژوهشگر محترم ایرانشناس است که گفتهها و اظهار نظرهای دکتر محمد روشن استاد پیشکسوت زبان و ادب فارسی درباره شادروان دکتر پرویز ناتل خانلری را در یک واکنش تند و خارج از رعایت اصول اولیه استاد و شاگردی جواب گفتهاند.
دکتر عظیمی به جای آنکه با استدلال و ارائه دلایل و براهین محکم به رد گفتهها و اظهارات یک استادی که از لحاظ سن و سال جای پدر او را دارد، بپردازند، توسن سخن را به جولان درآوردند و برای یک موضوع ساده و قدیمی، دریچهای جدید گشودند و همین باعث شد که حقیر به چند نکته در اینباره اشاره کنم و قضاوت را به خوانندگان فهیم و ارزشمند واگذارم.
استاد دکتر محمد روشن که عمر خود را وقف رشد و توسعه زبان و ادب فارسی نموده و دارای شخصیتی فروتنانه و چهرهای ماندگار در فرهنگ سرزمین کشورمان است، در نوزدهم اسفند 97 در گفتگویی با خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) در رابطه با خاطراتش از روانشاد دکتر خانلری، ضمن بیان همکاری با این استاد فقید اشارههایی به چگونگی برخورد و سلوک دکتر خانلری با همکاران و کارکنان خود در سازمانهای مختلفی که زیر نظر ایشان بودند، کرده و اظهار داشته که این استاد فقید درصدد بوده کتاب"داستانهای بید پای"که او استنساخ و مقابله و آماده چاپ کرده بود را به نام خودشان چاپ کنند، ولی پیگیریهای او و شادروان علیرضا حیدری مدیر انتشارات خوارزمی موجب گردید که نام دکتر روشن نیز به همراه نام دکتر خانلری به عنوان مصحح در روی جلد این کتاب بیاید.
دکتر روشن آنگاه نقل قولی از شادروان دکتر زریاب خویی درباره شادروان دکتر خانلری میکند که به نظر نگارنده ذکر آن در این گفتگو نه نیاز بود و نه به صلاح. دکتر روشن در ادامه مصاحبه اظهار میدارد که:"تقریباً هیچ اثری از خانلری مال خودش نیست. حافظ خانلری از آغاز تا انجام کوشش مجتبی مینوی بود. البته خانلری یک نگاهی هم میکرد." و در پایان به سختگیریهای استاد خانلری نسبت به کارکنان و همکارانش در بنیاد فرهنگ ایران و بنیاد شاهنامه نیز اشارهای دارد.
باید پذیرفت که بیان بعضی از کلمات تند و ناخوشآیند مانند"انتحال، دزدی و استثمارگر" توسط دکتر روشن بسیار ناپسند و دور از شان یک استاد پیشکسوت زبان و ادب فارسی است. همین تندی این واژهها موجب گردیده است که دکتر عظیمی واکنش سریعی به این مصاحبه نشان دهد و در مقام دفاع از استاد خانلری برآید و ضمن برشمردن صفات برجسته این استاد فقید در جواب ندادن به منتقدانش در زمان حیات خود، بر کارهای تحقیقاتی و تصحیحهای دکتر روشن بر کلیله و دمنه و ویس و رامین ایراداتی وارد بداند و آنگاه اظهار نماید که استاد خانلری را باید از دریچه آثار و کارهایش دید و داوری کرد چنانکه بسیاری از بزرگان زبان و ادب فارسی خانلری را در زمره فردوسی و حافظ و دهخدا میدانند.
نگارنده نیز با اظهارات دکتر عظیمی کاملاً موافقت دارد که استاد فرزانه شادروان خانلری را باید از دریچه آثار و کارهایش ارزیابی کرد. ولی مشکل اساسی این است که بسیاری از افراد که درباره این استاد فقید اظهارنظر میکنند، اغلب کارهای تحقیقاتی و نگارشی او را مورد توجه قرار میدهند. بدیهی است خدماتی که دکتر ناتل خانلری به زبان و ادب فارسی ارائه کردهاند و آثاری که در این زمینه از خود بر جای گذاشتهاند، کاری بس سترگ و ارزشمند است و این گفته مورد تایید و قبول همه کسانی است که در این رشته تحصیل، تدریس و تحقیق میکنند. ولی این استاد فرزانه در مقاطعی هم از عمر پربار خود گرایشهای سیاسی و دولتی در جهت همکاری و تثبیت رژیم گذشته را داشته و تجربهها و ارزشهای علمی و دانشگاهی و ارتباطات و نزدیکی با اهل قلم و کتاب را در این راستا بهکار گرفته که اینکار در شان و منزلت استادی همچون دکتر خانلری نبوده است. روشنگری در اینباره نه تنها از شخصیت علمی این استاد نمیکاهد بلکه موجب میگردد که منتقدین یک طرفه به نقد زندگی و آثار او نپردازند.
بحث و صحبت در این موضوع بسیار زیاد و گسترده است که جای آن در این مقاله نیست ولی برای روشن شدن ذهن خوانندگان و بویژه جناب دکتر عظیمی به چند نکته دیگر در حوزه رفتارهای اجتماعی، فرهنگی، علمی و تحقیقاتی این استاد فقید اشاره میکنم تا روشن شود که همه اساتید ما خالی از عیب نیستند و اگر ما اعمال و رفتار آنها را کاملاً با در نظر گرفتن جمیع جهات مثبت و منفی نقد نکنیم به نسلهای جوان و آینده، اطلاعات نادرستی را انتقال دادهایم. دکتر عظیمی عزیز شما بهتر از من میدانید که بسیاری از اساتید ما در سنین بالا یا در موقعیت شغلی و حرفهای از خود اعمالی نشان میدهند که کاملاً در خور شخصیت و جایگاه علمی و دانشگاهی آنها نیست. اگر این اعمال و رفتار را نقد نکنیم نه آنان به این عیب خود وقوف مییابند و نه نقد و بررسی درست در جامعه جا میافتد. بنابراین در رابطه با بعضی از تفکرات و رفتارهای استاد فقید دکتر خانلری با نهایت احترام برای ایشان نکات زیر را برای اطلاع نسلهای جوان جامعه بیان میکنم:
1-کمتر کسی است که از برخورد نادرست و پر عناد دکتر خانلری با نیما یوشیج که هم استاد او بود و هم فامیل، خبر نداشته باشد، ولی یکی از مهمترین موضوعاتی که در رابطه با این دو بزرگوار هنوز روشن نشده است، چهل قطعه شعر از نیما است که او آنها را به امانت نزد دکتر خانلری گذاشته تا شاید در مجله سخن چاپ کند یا درباره آن اظهارنظر نماید. ولی این استاد فقید نه آنها را در مجلهاش چاپ کرد و نه آن که پس داد. دکتر شفیعی کدکنی در این رابطه در مجله بخارا شماره 94 نوشته است:
"امروز صبح 10/3/1368 بر طبق قراری که از قبل گذاشته بودم رفتم نزد استاد خانلری، بیشتر گفتگوها در باب تحولات شعر فارسی در دوره قبل از شهریور 1320 بود و کارهای نیما. استاد خانلری میگفت:حدود چهل قطعه شعر از نیما را در اختیار داشته است که شاید هنوز هم نسخه آنها در گوشه و کنار کتابخانه ایشان پیدا شود. استاد بعضی از آنها را خواند و دو تا را من یادداشت کردم که در کلیات نیما یوشیج وجود ندارد. بعد از لای پوشهای که روی میز ایشان بود یک قطعه را نشان داد که خط نیماست و مسوده شعری است که در دیوان او نیامده است، یا من در این لحظه نیافتم. با مداد نوشته شده است روی برگ کاغذ کوچکی به همان اندازه که از کادر زیراکس تشخیص میتوان داد. ایشان این کاغذ را به من داد تا از روی آن برای خود و ایشان زیراکس تهیه کنم و کردم و این هم نمونهاش. تاریخ سرودن شعر 20 بهمن 1308 است."
آنگاه استاد شفیعی شعر گرگ و بره را در مجله بخارا چاپ میکند.
جناب دکتر عظیمی گرامی همانطوریکه ملاحظه میکنید، دکتر خانلری بخشی از شعرهای نیما را که در اوایل کار برای پاکنویس آنها را از نیما گرفته است، هیچگاه به او برنگردانده و پیگیری خود نیما و شادروان سیروس طاهباز نیز در اینباره به نتیجه نرسیده است. به نظر شما اینکار دکتر خانلری را چه نامی میتوان بر آن نهاد؟
2-استاد خانلری کتاب دستور زبان فارسی را با مشارکت اساتیدی همچون دکتر مصطفی مقربی، دکتر فتحالله مجتبایی، دکتر محمد جعفر محجوب و دکتر علی اکبر فرزامپور و همسرشان دکتر زهرا خانلری(کیا) تالیف کرده است. روی جلد چاپ اول این کتاب اسامی این همکاران ذکر شده است. اما یک سال بعد هنگامی که استاد خانلری به وزارت رسیدند، نام دکتر مقربی، دکتر مجتبایی، دکتر محجوب و دکتر فرزامپور از روی جلد همین کتاب حذف گردید و تنها نام دکتر خانلری و همسرشان بر روی جلد آن باقی ماند و چون در آن زمان شادروان خانلری در پست وزارت فرهنگ بود، همکاران او یا صلاح ندیدند و یا اینکه چون حرفشان به جایی نمیرسید، از اعتراض در اینباره خودداری نمودند. شما این حرکت را چگونه توجیه میکنید؟
3-این موضوع واقعیت دارد که حق زنده یاد استاد مجتبی مینوی در تصحیح دیوان غزلیات حافظ شیرازی که استاد خانلری آن را به چاپ رسانده، ضایع شده است. بنا به اطلاع افراد معتمد و حتی نوشتههای خود استاد مینویی در مجله یغما، دیوان حافظی که چاپ شده بیشتر حاصل پژوهشها و مطالعات استاد مینوی بوده است. خود دکتر خانلری نیز بهطور ضمنی در مقدمه این کتاب ذکر کرده که:"در این کار دوست دیرینه دانشمند مرحوم استاد مجتبی مینوی مددکاری من بوده است." ولی هیچ جایی در این کتاب نه در روی جلد و نه در شناسنامه آن، نام استاد مینویی نیامده است.
4-ماجرای تصحیح و چاپ کتاب"داستانهای بید پای"که زحمت عمده تصحیح این کتاب را دکتر روشن به عهده داشتهاند، در همین مقاله آمده است.
5-موضوع رفتارها و برخوردهای استاد خانلری با همکاران و کارکنانش در مراکزی که او مدیریت آنها را بر عهده داشت نیز از دیر باز مطرح بوده است. به طوریکه انتصابها و انتخابهای گاهاً ناموجه و رفیق بازی و اطاعت محض از استاد در بنیاد فرهنگ ایران و بنیاد شاهنامه موجب انتقادهای فراوانی از او در زمان خودش گردیده بود. به طوریکه وقتی استاد مینویی در مقام ریاست بنیاد شاهنامه انتخاب شدند که با کمک دکتر عباس زریاب خویی و محمد سرور مولایی به تصحیح شاهنامه بپردازند. به نقل از کتاب"شاهنامه آخرش خوش است" دکتر باستانی پاریزی و کتاب"ادبیات معاصر ایران" پروفسور حسن امین، شادروان دکتر حسن سادات ناصری با توجه به اینکه استاد مینویی متولد شهر سامره عراق، استاد مولایی از افاغنه و استاد زریاب خویی ترک زبان بودند، به سبک اشعار فردوسی در شاهنامه سرودند:
ز "افغان" و از "ترک" و از "تازیان"
"کتابی" پدید آید اندر میان
نه افغان، نه ترک و نه تازی بود
سخنها به کردار بازی بود
همچنین این استاد بزرگ شاهنامه پروژه به پیروی از شعر خاقانی که درباره عنصری که از نظر مالی در دربار غزنویان به نوایی رسیده بود، سرود:
شنیدهم که از نقره زد دیگدان
ز زر ساخت آلات خوان، عنصری
گفته است:
کیا و صفا روستا زادهاند
پدر در پدر تخم خان، خانلری
صفا و کیا با دکانی خوشاند
به صد جای دارد دکان، خانلری
اگر مردمان نام جو میخورند
خورد آب جو، جای نان، خانلری
منظور از کیا، دکتر صادق کیا و منظور از صفا، دکتر ذبیحالله صفا از همکاران نزدیک دکتر خانلری هستند.
6-هنگامی که دکتر قاسم غنی عرفان پژوه و تنظیم کننده دیوان حافظ باتفاق محمد قزوینی، در سازمان پژوهش افکار و شورای عالی تبلیغات در زمان رضا شاه انتخاب شد، استاد خانلری که در آن زمان به اندیشههای چپ نزدیک بود، این انتخاب را وابستگی به رژیم پهلوی دانست و از سخنان دکتر غنی در عصر فرخنده استبداد انتقاد کرد، غافل از آن بود که خود ایشان نیز در فاصلهای نه چندان دور، گرفتار همان جاذبه قدرت سیاسی شد و وزارت فرهنگ، معاونت اسدالله علم و سناتور انتصابی را پذیرفت.
لازم به توضیح است که ذکر این مطالب هیچ کدام به معنی نفی خدمات و کارهای ارزشمند فرهنگی و دانشگاهی استاد خانلری که ادیب، هنرمند، شاعر، سیاستمدار و پژوهشگری درجه اول و از خدمتگزاران ادب و فرهنگ ایران است، تلقی نمیگردد. این مطالب از آن جهت به نگارش درآمد که ما باید در نقد و بررسی عملکرد بزرگانمان همه جنبههای زندگی، کار، آثار و رفتار آنها را مورد توجه قرار دهیم.
کارهای خوبشان را ارج بگذاریم و اشتباهها و خطاهایشان را هم بیان کنیم تا هم یکطرفه عمل نکرده باشیم و هم اینکه جای شبهه و بحث و تفسیر برای آیندگان باقی نگذاریم.
مدت مدیدی است که موضوع نقد و بررسی بر مبنای اصول درست علمی از جامعه فرهنگی ما رخت بربسته است. دیگر نه منتقدان را مجال نقد است و نه دانشپژوهان و اهل قلم را ظرفیت پذیرش آن. به همین جهت نه تنها اساتید پُر سن و سال و باتجربه ما بلکه جوانان و افراد جدیدی که به مقتضیات زمان و مکان اکنون بر کرسی تدریس دانشگاهها تکیه زدهاند نیز با کوچکترین حرفی از کوره در میروند و دامنه سخن را بدون رعایت پیشکسوتی و پاسداشت مراتب سن و سال و موی سفید بزرگان فرهنگ و ادب، به شدت با حرفها و گفتههایی که شایسته جامعه فرهنگی ما نیست، به یکدیگر حمله میکنند. آنها به جای اینکه گفتهها و نوشتههای نقدگونه افراد را با روش علمی و مبتنی بر ارائه مدارک و شواهد ادراکی به محک قضاوت خوانندگان فهیم و نکتهسنج بگذارند، خود چون قاضی تندخو و سختگیر یک طرفه و شاید هم به اشاره دیگران به گفتههایی که میتوان آنها را بدون عصبانیت و تند مزاجی با براهین درست و معقول رد کرد، میتازند و آن نتیجهای که باید بگیرند، حاصل نمیشود. در این مقوله نه تنها جواب نقد یا اظهارات یک پیشکسوت موی سپید هم رشته خود را ندادهاند بلکه یک بدعت نیز برای دانشپژوهان و دانشجویان جوان به یادگار گذاشتهاند که آنها نقد علمی و آکادمیک را با جدلهای تندخویانه جهتدار و هدفمند اشتباه بگیرند و در این روند تجربهای تلخ را به ارزیابی بنشینند و چنین بپندارند که اگر بر گفتهای یا نوشتهای نقد بنویسند، پرخاشگرانه مورد حمله قلمی قرار میگیرند.
این موضوع یک نوع بیماری است که متاسفانه جامعه فرهنگی امروز ما به آن دچار شده و فکر نمیکنم در کوتاهمدت و حتی میانمدت راه چاره و علاجی بر آن متصور باشد.
منظور عینی سخنم اشاره به واکنشهای دکتر میلاد عظیمی استاد دانشگاه و پژوهشگر محترم ایرانشناس است که گفتهها و اظهار نظرهای دکتر محمد روشن استاد پیشکسوت زبان و ادب فارسی درباره شادروان دکتر پرویز ناتل خانلری را در یک واکنش تند و خارج از رعایت اصول اولیه استاد و شاگردی جواب گفتهاند.
دکتر عظیمی به جای آنکه با استدلال و ارائه دلایل و براهین محکم به رد گفتهها و اظهارات یک استادی که از لحاظ سن و سال جای پدر او را دارد، بپردازند، توسن سخن را به جولان درآوردند و برای یک موضوع ساده و قدیمی، دریچهای جدید گشودند و همین باعث شد که حقیر به چند نکته در اینباره اشاره کنم و قضاوت را به خوانندگان فهیم و ارزشمند واگذارم.
استاد دکتر محمد روشن که عمر خود را وقف رشد و توسعه زبان و ادب فارسی نموده و دارای شخصیتی فروتنانه و چهرهای ماندگار در فرهنگ سرزمین کشورمان است، در نوزدهم اسفند 97 در گفتگویی با خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) در رابطه با خاطراتش از روانشاد دکتر خانلری، ضمن بیان همکاری با این استاد فقید اشارههایی به چگونگی برخورد و سلوک دکتر خانلری با همکاران و کارکنان خود در سازمانهای مختلفی که زیر نظر ایشان بودند، کرده و اظهار داشته که این استاد فقید درصدد بوده کتاب"داستانهای بید پای"که او استنساخ و مقابله و آماده چاپ کرده بود را به نام خودشان چاپ کنند، ولی پیگیریهای او و شادروان علیرضا حیدری مدیر انتشارات خوارزمی موجب گردید که نام دکتر روشن نیز به همراه نام دکتر خانلری به عنوان مصحح در روی جلد این کتاب بیاید.
دکتر روشن آنگاه نقل قولی از شادروان دکتر زریاب خویی درباره شادروان دکتر خانلری میکند که به نظر نگارنده ذکر آن در این گفتگو نه نیاز بود و نه به صلاح. دکتر روشن در ادامه مصاحبه اظهار میدارد که:"تقریباً هیچ اثری از خانلری مال خودش نیست. حافظ خانلری از آغاز تا انجام کوشش مجتبی مینوی بود. البته خانلری یک نگاهی هم میکرد." و در پایان به سختگیریهای استاد خانلری نسبت به کارکنان و همکارانش در بنیاد فرهنگ ایران و بنیاد شاهنامه نیز اشارهای دارد.
باید پذیرفت که بیان بعضی از کلمات تند و ناخوشآیند مانند"انتحال، دزدی و استثمارگر" توسط دکتر روشن بسیار ناپسند و دور از شان یک استاد پیشکسوت زبان و ادب فارسی است. همین تندی این واژهها موجب گردیده است که دکتر عظیمی واکنش سریعی به این مصاحبه نشان دهد و در مقام دفاع از استاد خانلری برآید و ضمن برشمردن صفات برجسته این استاد فقید در جواب ندادن به منتقدانش در زمان حیات خود، بر کارهای تحقیقاتی و تصحیحهای دکتر روشن بر کلیله و دمنه و ویس و رامین ایراداتی وارد بداند و آنگاه اظهار نماید که استاد خانلری را باید از دریچه آثار و کارهایش دید و داوری کرد چنانکه بسیاری از بزرگان زبان و ادب فارسی خانلری را در زمره فردوسی و حافظ و دهخدا میدانند.
نگارنده نیز با اظهارات دکتر عظیمی کاملاً موافقت دارد که استاد فرزانه شادروان خانلری را باید از دریچه آثار و کارهایش ارزیابی کرد. ولی مشکل اساسی این است که بسیاری از افراد که درباره این استاد فقید اظهارنظر میکنند، اغلب کارهای تحقیقاتی و نگارشی او را مورد توجه قرار میدهند. بدیهی است خدماتی که دکتر ناتل خانلری به زبان و ادب فارسی ارائه کردهاند و آثاری که در این زمینه از خود بر جای گذاشتهاند، کاری بس سترگ و ارزشمند است و این گفته مورد تایید و قبول همه کسانی است که در این رشته تحصیل، تدریس و تحقیق میکنند. ولی این استاد فرزانه در مقاطعی هم از عمر پربار خود گرایشهای سیاسی و دولتی در جهت همکاری و تثبیت رژیم گذشته را داشته و تجربهها و ارزشهای علمی و دانشگاهی و ارتباطات و نزدیکی با اهل قلم و کتاب را در این راستا بهکار گرفته که اینکار در شان و منزلت استادی همچون دکتر خانلری نبوده است. روشنگری در اینباره نه تنها از شخصیت علمی این استاد نمیکاهد بلکه موجب میگردد که منتقدین یک طرفه به نقد زندگی و آثار او نپردازند.
بحث و صحبت در این موضوع بسیار زیاد و گسترده است که جای آن در این مقاله نیست ولی برای روشن شدن ذهن خوانندگان و بویژه جناب دکتر عظیمی به چند نکته دیگر در حوزه رفتارهای اجتماعی، فرهنگی، علمی و تحقیقاتی این استاد فقید اشاره میکنم تا روشن شود که همه اساتید ما خالی از عیب نیستند و اگر ما اعمال و رفتار آنها را کاملاً با در نظر گرفتن جمیع جهات مثبت و منفی نقد نکنیم به نسلهای جوان و آینده، اطلاعات نادرستی را انتقال دادهایم. دکتر عظیمی عزیز شما بهتر از من میدانید که بسیاری از اساتید ما در سنین بالا یا در موقعیت شغلی و حرفهای از خود اعمالی نشان میدهند که کاملاً در خور شخصیت و جایگاه علمی و دانشگاهی آنها نیست. اگر این اعمال و رفتار را نقد نکنیم نه آنان به این عیب خود وقوف مییابند و نه نقد و بررسی درست در جامعه جا میافتد. بنابراین در رابطه با بعضی از تفکرات و رفتارهای استاد فقید دکتر خانلری با نهایت احترام برای ایشان نکات زیر را برای اطلاع نسلهای جوان جامعه بیان میکنم:
1-کمتر کسی است که از برخورد نادرست و پر عناد دکتر خانلری با نیما یوشیج که هم استاد او بود و هم فامیل، خبر نداشته باشد، ولی یکی از مهمترین موضوعاتی که در رابطه با این دو بزرگوار هنوز روشن نشده است، چهل قطعه شعر از نیما است که او آنها را به امانت نزد دکتر خانلری گذاشته تا شاید در مجله سخن چاپ کند یا درباره آن اظهارنظر نماید. ولی این استاد فقید نه آنها را در مجلهاش چاپ کرد و نه آن که پس داد. دکتر شفیعی کدکنی در این رابطه در مجله بخارا شماره 94 نوشته است:
"امروز صبح 10/3/1368 بر طبق قراری که از قبل گذاشته بودم رفتم نزد استاد خانلری، بیشتر گفتگوها در باب تحولات شعر فارسی در دوره قبل از شهریور 1320 بود و کارهای نیما. استاد خانلری میگفت:حدود چهل قطعه شعر از نیما را در اختیار داشته است که شاید هنوز هم نسخه آنها در گوشه و کنار کتابخانه ایشان پیدا شود. استاد بعضی از آنها را خواند و دو تا را من یادداشت کردم که در کلیات نیما یوشیج وجود ندارد. بعد از لای پوشهای که روی میز ایشان بود یک قطعه را نشان داد که خط نیماست و مسوده شعری است که در دیوان او نیامده است، یا من در این لحظه نیافتم. با مداد نوشته شده است روی برگ کاغذ کوچکی به همان اندازه که از کادر زیراکس تشخیص میتوان داد. ایشان این کاغذ را به من داد تا از روی آن برای خود و ایشان زیراکس تهیه کنم و کردم و این هم نمونهاش. تاریخ سرودن شعر 20 بهمن 1308 است."
آنگاه استاد شفیعی شعر گرگ و بره را در مجله بخارا چاپ میکند.
جناب دکتر عظیمی گرامی همانطوریکه ملاحظه میکنید، دکتر خانلری بخشی از شعرهای نیما را که در اوایل کار برای پاکنویس آنها را از نیما گرفته است، هیچگاه به او برنگردانده و پیگیری خود نیما و شادروان سیروس طاهباز نیز در اینباره به نتیجه نرسیده است. به نظر شما اینکار دکتر خانلری را چه نامی میتوان بر آن نهاد؟
2-استاد خانلری کتاب دستور زبان فارسی را با مشارکت اساتیدی همچون دکتر مصطفی مقربی، دکتر فتحالله مجتبایی، دکتر محمد جعفر محجوب و دکتر علی اکبر فرزامپور و همسرشان دکتر زهرا خانلری(کیا) تالیف کرده است. روی جلد چاپ اول این کتاب اسامی این همکاران ذکر شده است. اما یک سال بعد هنگامی که استاد خانلری به وزارت رسیدند، نام دکتر مقربی، دکتر مجتبایی، دکتر محجوب و دکتر فرزامپور از روی جلد همین کتاب حذف گردید و تنها نام دکتر خانلری و همسرشان بر روی جلد آن باقی ماند و چون در آن زمان شادروان خانلری در پست وزارت فرهنگ بود، همکاران او یا صلاح ندیدند و یا اینکه چون حرفشان به جایی نمیرسید، از اعتراض در اینباره خودداری نمودند. شما این حرکت را چگونه توجیه میکنید؟
3-این موضوع واقعیت دارد که حق زنده یاد استاد مجتبی مینوی در تصحیح دیوان غزلیات حافظ شیرازی که استاد خانلری آن را به چاپ رسانده، ضایع شده است. بنا به اطلاع افراد معتمد و حتی نوشتههای خود استاد مینویی در مجله یغما، دیوان حافظی که چاپ شده بیشتر حاصل پژوهشها و مطالعات استاد مینوی بوده است. خود دکتر خانلری نیز بهطور ضمنی در مقدمه این کتاب ذکر کرده که:"در این کار دوست دیرینه دانشمند مرحوم استاد مجتبی مینوی مددکاری من بوده است." ولی هیچ جایی در این کتاب نه در روی جلد و نه در شناسنامه آن، نام استاد مینویی نیامده است.
4-ماجرای تصحیح و چاپ کتاب"داستانهای بید پای"که زحمت عمده تصحیح این کتاب را دکتر روشن به عهده داشتهاند، در همین مقاله آمده است.
5-موضوع رفتارها و برخوردهای استاد خانلری با همکاران و کارکنانش در مراکزی که او مدیریت آنها را بر عهده داشت نیز از دیر باز مطرح بوده است. به طوریکه انتصابها و انتخابهای گاهاً ناموجه و رفیق بازی و اطاعت محض از استاد در بنیاد فرهنگ ایران و بنیاد شاهنامه موجب انتقادهای فراوانی از او در زمان خودش گردیده بود. به طوریکه وقتی استاد مینویی در مقام ریاست بنیاد شاهنامه انتخاب شدند که با کمک دکتر عباس زریاب خویی و محمد سرور مولایی به تصحیح شاهنامه بپردازند. به نقل از کتاب"شاهنامه آخرش خوش است" دکتر باستانی پاریزی و کتاب"ادبیات معاصر ایران" پروفسور حسن امین، شادروان دکتر حسن سادات ناصری با توجه به اینکه استاد مینویی متولد شهر سامره عراق، استاد مولایی از افاغنه و استاد زریاب خویی ترک زبان بودند، به سبک اشعار فردوسی در شاهنامه سرودند:
ز "افغان" و از "ترک" و از "تازیان"
"کتابی" پدید آید اندر میان
نه افغان، نه ترک و نه تازی بود
سخنها به کردار بازی بود
همچنین این استاد بزرگ شاهنامه پروژه به پیروی از شعر خاقانی که درباره عنصری که از نظر مالی در دربار غزنویان به نوایی رسیده بود، سرود:
شنیدهم که از نقره زد دیگدان
ز زر ساخت آلات خوان، عنصری
گفته است:
کیا و صفا روستا زادهاند
پدر در پدر تخم خان، خانلری
صفا و کیا با دکانی خوشاند
به صد جای دارد دکان، خانلری
اگر مردمان نام جو میخورند
خورد آب جو، جای نان، خانلری
منظور از کیا، دکتر صادق کیا و منظور از صفا، دکتر ذبیحالله صفا از همکاران نزدیک دکتر خانلری هستند.
6-هنگامی که دکتر قاسم غنی عرفان پژوه و تنظیم کننده دیوان حافظ باتفاق محمد قزوینی، در سازمان پژوهش افکار و شورای عالی تبلیغات در زمان رضا شاه انتخاب شد، استاد خانلری که در آن زمان به اندیشههای چپ نزدیک بود، این انتخاب را وابستگی به رژیم پهلوی دانست و از سخنان دکتر غنی در عصر فرخنده استبداد انتقاد کرد، غافل از آن بود که خود ایشان نیز در فاصلهای نه چندان دور، گرفتار همان جاذبه قدرت سیاسی شد و وزارت فرهنگ، معاونت اسدالله علم و سناتور انتصابی را پذیرفت.
لازم به توضیح است که ذکر این مطالب هیچ کدام به معنی نفی خدمات و کارهای ارزشمند فرهنگی و دانشگاهی استاد خانلری که ادیب، هنرمند، شاعر، سیاستمدار و پژوهشگری درجه اول و از خدمتگزاران ادب و فرهنگ ایران است، تلقی نمیگردد. این مطالب از آن جهت به نگارش درآمد که ما باید در نقد و بررسی عملکرد بزرگانمان همه جنبههای زندگی، کار، آثار و رفتار آنها را مورد توجه قرار دهیم.
کارهای خوبشان را ارج بگذاریم و اشتباهها و خطاهایشان را هم بیان کنیم تا هم یکطرفه عمل نکرده باشیم و هم اینکه جای شبهه و بحث و تفسیر برای آیندگان باقی نگذاریم.
اگر شما همکاری گرامی ما هستی، مرسی که این مطلب را خواندی، اما کپی نکن و با تغییر به نام خودت نزن، خودت زحمت بکش!
پروتکل علمی - پزشکی جهانی برای مقابله کلیه ویروسهایی مانند کرونا که انتقالشان از طریق بسته هوایی است:
۱- ماسک ان-۹۵ بزنید، کرونا از ماسکهای معمولی رد میشود. ۲- فیلتر هوای قوی هپا بگذارید. ۳- تا جایی که میتوانید از مردم حذر کنید. ۴- تغذیه خوب و سالم داشته باشید، مقادیر زیاد ویتامین C و D مصرف کنید. ۵- بسیار ورزش کنید. ۶- اگر توانستید حتما واکسن بزنید.
۱- ماسک ان-۹۵ بزنید، کرونا از ماسکهای معمولی رد میشود. ۲- فیلتر هوای قوی هپا بگذارید. ۳- تا جایی که میتوانید از مردم حذر کنید. ۴- تغذیه خوب و سالم داشته باشید، مقادیر زیاد ویتامین C و D مصرف کنید. ۵- بسیار ورزش کنید. ۶- اگر توانستید حتما واکسن بزنید.
Date: Wednesday, March 27, 2019 - 20:00
درباره نویسنده/هنرمند
![]() | Hassan Golmohammadi حسن گلمحمدی نویسنده، شاعر و روزنامه نگار ساکن تورنتو است. او عضو هیئت علمی در دانشگاه تهران بوده و دهها جلد کتاب و صدها مقاله از او در ایران و کانادا منتشر شده است. |
ویراستار اول: آرش مقدم؛ ویراستار نهایی: پر ابراهیمی - ویراستاری موقت: عباس حسنلو
ویراستار اول: آرش مقدم؛ ویراستار نهایی: پر ابراهیمی - ویراستاری موقت: عباس حسنلو




















