با شما - خانواده

سوالات این هفته - خانواده:
1• اگر در ایران مانده بودید از نظر کاری موفق تر بودید یا اکنون که مهاجرت کردید؟
2• آیا به آنچه از زندگی میخواستید، رسیدهاید؟
3• بزرگترین پشتیبان شما در زندگی چه کسی بوده؟ پشتکار خودتان؟ خانوادهتان و یا ...؟
4• در این چند سال اخیر، بهترین اتفاق زندگیتان چه بوده؟
5• به عشق در زندگی مشترک، تا چه اندازه اعتقاد دارید؟
6• چقدر با همسرتان در کارهای خانه همکاری دارید؟
7• جملهای که مایل هستید به همسرتان - یا کسی که برایتان عزیز است - بگویید؟
بهروز علیپور
1• ایران، چون همکاران من در ایران شرایط خیلی خوبی دارند
2• تقریبا تا 80 درصد رسیدم
3• پشتکار و سماجت خودم
4• موفقیت در کارم
5• خیلی زیاد
6• به دلیل کارم خیلی فرصت ندارم، اگه باشم خیلی دوست دارم ولی از آنجا که نیستم در حقیقت هیچ کمکی نمیتوانم بکنم
7• همراه من با تمام مشکلاتم بودی
ساسان امام
1• فرقی نمیکرد، آنجا هم موقعیتهای کاری داشتم و از این نظر تفاوتی نداشت
2• به آرزوهای معقولم بله رسیدم
3• از نظر کاری خودم بودم
4• فکر میکنم توی این چند سال اخیر، بدنیا آمدن دو خواهرزادهام، اتفاق خوبی بوده
5• خیلی زیاد، اگه عشق نباشه در حقیقت زندگی چه معنایی داره؟ فقط کنترل احساسات بیشتر با عبور سن بیشتر میشه ولی وجود داره و نمیشه کتمان کرد
6• تا جایی که بتونم هر کاری را انجام میدهم، و هر وقت خانه باشم همکاری میکنم
7• زمانی که آشنا شدیم، تازه از ایران آمده بودم و چیزی نداشتم، و او بدون هیچ انگیزه مالی با من ماند. پس باید بگم از نظر معرفت، هیچ کس مانند تو در زندگیم ندیدم.
مریم اکبری
1• مهاجرت کردن برای من بهتر بود
2• بله به آرزوهام رسیدم
3• همسرم بزرگترین پشتیبانم بوده
4• اتفاق خاصی اخیرا نیفتاده، ولی کمی عقب تر، داشتن فرزندانم بهترین اتفاق بوده
5• صد درصد در زندگی لازمه
6• شاید 20 درصد میتونه بهم کمک کنه، به دلیل اینکه وقتش کمه
7• همیشه بهترین دوستم بودی
رامین سیروسی
1• با توجه به رشته ای که خواندم - پزشکی - طبعا اگر در ایران بودم خیلی شرایط کاری خوبی داشتم
2• از نظر خانوادگی به چیزی که می خواستم رسیدم
3• همسرم
4• شاید بهترین کاری که در این چند سال اخیر انجام دادم این بود که آمدم توی RealEstate
5• از نظر من عشق مانند روغن میمونه و توی بالا و پایین زندگی باعث میشه جلوی اصطکا کها گرفته شود و فراز و نشیبهای زندگی با عشق، به راحتی سپری میشه
6• توی کارهای خونه خیلی کم، اما در اموری که به فرزندان ما برمیگرده، اگر 50، 50 نباشم قطعا در اندازه 40 به 60 همراهی میکنم.
7• امیدوارم گذشت زمان و اتفاقات خوب و بد آدمها را عوض نکنه و ما همینجور که هستیم همیشه بمونیم.
مایک بختیاری
1• اینکه مهاجرت کردم خیلی بهتر بوده
2• بله به چیزی که میخواستم رسیدم
3• پشتکار خودم بوده
4• بهترین اتفاق این بود که با نامزدم آشنا شدم
5• بیشتر از صد در صد به عشق در زندگی معتقدم
6• تا اونجا که پیش می ره فکر کنم بعد از ازدواج باید همه کارها را خودم انجام بدم
7• تو بهترین اتفاقی بودی که در زندگی من افتاد
مجید حبیبی
1• از نظر کاری، فکر کنم مهاجرت برای من بهتر بوده
2• تا حدودی
3• پشتکار خودم بوده
4• تولد دخترم
5• خیلی زیاد به عشق در زندگی مشترک معتقدم
6• در حد توانم و تا اندازهای که وقت داشته باشم کمک می کنم
7• روی من همیشه حساب کن
عزیز نصیری
1• بله ایران برایم بهتر بود و حالا مهاجرت كردم
2• نه نرسیدم اما دست از تلاش بر نمیدارم
3• از زمان كه خودم را میشناسم خودم كار كردم تا زندگی كنم و زنده بمانم البته پدر و برادرانم بودهاند در كنارم
4• بهترین اتفاق زندگیم ازدواج با یک همسر خوب و داشتن یک دختر و یک پسر كه دنیای من هستند
5• كاملاً معتقدم كه عشق باید در زندگی مشترک باشد
6• من و همسرم خیلی باهم صمیمی هستیم حتی گاهی وقت من آشپزی میكنم و غذا هر جور باشد همسرم خیلی لذت میبره از دست پخت من. جا داره كه همینجا یه قلب براش بگذارم
7• شعر و آهنگ از استاد معین تقدیم به آرزو و عمران پسرم كه میگه:
دل شادم از شادی تو / سرمستم از خنده تو / اما ته دل نگران برای آینده تو
سیما بصیری
1• برای من ایران بهتر بود چون با قوانین کاری آشناتر بودم و به موفقییت نزدیکتر
2• بله بد نبوده و شکر خدا همه چیز خوبه
3• من پشتیبانی نداشتم
4• که دختر گلم بزرگ شده و دوستم و همراهم هست
5• عشق صد در صد
6• با یاری دخترم زندگی خوبی ساختم
7• دخترم پاره تنم خدا را شکر که هستی از اینکه دنیای منو زیبا کردی ممنونم دست حق یاورت
امید گرگانی
1• ایران از نظر کاری بهتر بود
2• بله صد در صد
3• مادر، برادرها و خواهرم
4• اینکه تا چند ساعت دیگر فرزندم به دنیا میاد و من پدر می شم
5• کم و بیش
6• تقریبا نصف نصف با هم همکاری داریم
7• انشاالله با گذشت زمان، عوض نشیم و همینجور بمونیم
رویا گلسرخی
1• این سوالیست که همیشه از خودم می پرسم، اگر موفقیت را دانش و وقت و رسیدگی به فرزندان بدونیم در ایران وقت بیشتره و به عبارتی کیفیت زندگی از این لحاظ بیشتره. در مورد کار فکر می کنم اگر اونجا بودم برای من بد نبود
2• بله
3• همیشه پشتکار و حمایت خانواده باید توام باشه، بخصوص برای خانمها همیشه در کار حمایت همسر به نوعی باید باشه و در مورد من هم هر دو با هم بود
4• ازدواج موفقم و تولد فرزندانم
5• صد در صد
6• خیلی زیاد، تا اونجایی که بتونه حتما کمک میکنه
7• همیشه بزرگترین حامی و بهترین دوستم بودهای
حمیرا عزیزی
1• از نظر کاری ایران بهتر بود چون در زمینه تحصیلاتم میتونستم بهتر کار کنم
2• بله تا حد زیادی رسیدم
3• بزرگترین پشتیبان من همسرم بوده
4• بهترین اتفاق زندگیم وقتی بود که بعد از شیمی درمانی دخترم، رو به بهبودی رفت و دکترها امیدوار شدن
5• عشق صد درصد مهمه
6• همسرم وقت کمی داره که کمک کنه و منم که بیشتر وقتم توی بیمارستان و توام با داستانهای بیماری دخترمه ولی هر زمان بتونه کمک میکنه
7• از درک بالات توی سختیها ممنونم و تا زمانی که نفس میکشم عاشقت خواهم بود
غزال شکری
1• تقريبا برابر
2• بله تا حد زيادى
3• مادرم و پشتكارم
4• صعود به قله دماوند ٥٦٧١ متر و علم كوه ٤٨٤٨ متر
5• كاملا چون رابطه عاشقانه و دوستانه پدرمادرم رو ديدم
6• مجردم
7• این نوشته خطاب به مادرمه: هر اونچه كه تو زندگى دارم مديون تو هستم
پیمان رحمتی
1• قطعا - حداقل تا الان - ایران بهتر بود و موفقتر بودم
2• بله رسیدم.
3• بزرگترین پشتیبان من همسرم سپیده بوده.
4• تولد دخترم
5• خیلی خیلی زیاد، همان عشق هست که زندگی را جلو میبره و من به خاطر عشق به خانوادهام الان اینجا هستم
6• خیلی زیاد، هر کدام تا هرجا که بتونیم همکاری میکنیم، به عبارتی هر کسی زودتر برسه، کارهای خانه را انجام میدهد
7• دوستت دارم
مریم عزیزآبادی
1• اینجا خیلی بهتره و من اصلا نمیتونم اون سمت کار کنم
2• تا حدود کمی
3• پدرم و پشتکار خودم
4• جدا شدن از کسی که مدتها آزارم داد بهترین اتفاق چند سال اخیر قبل من بوده
5• بیش از صد در صد مهمه
6• همسری ندارم ولی هر وقت بتونم به پدرم که با من زندگی میکنه کمک میکنم
7• این جمله برای پدرمه که امیدوارم چاپش کنید بخونه:
تو نفس منی و بهترین مرد روی زمینی
مریم رضایی
1• در ایران هم فعالیتهای تولیدی موفقی داشتم کارخانهی بزرگ تولید مواد ضدعفونی کنندهیی را مدیریت میکردم و پایههای استواری را آن جا بنا نهادم که خوشبختانه هنوز دارد کار میکند و شرکت موفقی است. اما نگاه جنسیتی و دخالتهای حکومتی در ایران موجب میشود کار زنان بسیار سختتر باشند و موفقیت در آن جا هر چند میسر است و هم اکنون ما زنان بسیار موفقی در ایران داریم اما این الزاما به معنای رضایت درونی نیست.
از وقتی که به کانادا مهاجرت کردم هر چند در اینجا هنوز سقف شیشهیی بالای سر زنان است که برای پیشرفتشان موانعی مرئی و نامرئی ایجاد میکند اما قابل مقایسه با سقف بتونی موجود در ایران نیست. در اینجا موفقیت شغلی با رضایت درونی و آزادیهای اجتماعی توامان است، و یا دستکم برای من این طور بوده است، و نسبت به زندگی در ایران، زندگی رضایتمندتری دارم
2• سوآل دشواریست زیرا زندگی تا در جریان است خواستن هم به آن گره خورده است. شاید وقتی نیازهای مادی اولیه زندگی تامین شود کمکم خواستههای معنوی و فکری و فرهنگی و هنر جای آن را بگیرد. در چرخهی پول درآوردن برای زندگی کردن و زندگی کردن برای پول درآوردن که اسیر شوی بَردهی کار
میشوی درحالی که این کار و پول و امکانات است که باید در خدمت تو باشد نه برعکس. همیشه اولین خواسته و آخرین خواستهام این بوده است که انسان مفیدی برای خودم، خانوادهام و جامعهام باشم هر موفقیتی که با رضایت درونی و رشد اطرافیان و جامعهیی که در آن زندگی میکنیم همراه نباشد موفقیتی زودگذر است. قلهها روی خروارها خاک و سنگ به آسمان میرسند و در اوج میمانند اما ابرها میآیند و میروند و ماندگار نمیشوند
3• بیشک هر موفقیتی از دو عامل درونی و بیرونی ناشی میشود. "درونی" همون پشتکار و اعتماد بنفس و عرق ریختن بیوقفه و تلاش کردن مدام است و "بیرونی" هم از خانواده و طبقهیی که در آن بدنیا میآییم تا اطرافیان دور و نزدیکی که با آ نها معاشرت و زندگی میکنیم تا جامعه و حکومت را شامل میشود. همهی اینها در این که آدمی چقدر بتواند استعدادهای بالقوهی درونی خودش را بالفعل کند نقش دارند و البته نقش شانس و اقبال را هم نباید نادیده گرفت، هر چند شانس و قبال در خانهی همه را میزند اما بعضیها در را به روی آن باز میکنند
4• بهترین اتفاق زندگیام آشنایی با مصطفی عزیزی بود، هر چند آغاز تلخی داشت به دلیل اتفاقاتی که برای مصطفی افتاد، اما سرانجام شیرینی داشت و تاثیر زیادی در روحیه و مضاعف کردن تلاشهایمان گذاشت. اکنون هم در کنار یکدیگر تلاش میکنیم. برای رشد و رویش همدیگر مایه میگذاریم و به هم کمک کنیم
5• مصطفی در رمان جدیدش "روزگار شیرین" از زبان شیرین تعریفی برای عشق می دهد که من کاملا با اون موافق هستم، راستش را بخواهید این جمله از دل گفتوگوهای خودمون درآمده، خوبه بخشی از رمان را نقل کنم تا منظورم مشخص بشه:
سهراب مستأصل سر جایش ایستاد و جم نخورد. شیرین در پاگرد پلهها چرخید و سهراب سرش را از بالای نرده برد وسط راه پلهها و داد زد: - من عاشقتم، میفهمی؟ بفهم!
شیرین میان پلهها ایستاد برگشت سرش را بالا آورد، چشم در چشم شد با سهراب و با صدای بلند، فریادوار گفت: عشق ورزیدنیه، نه فهمیدنی، نفهم بوَرز!"
. . .
عشق اگر در عمل و هنگام ورزیدن خودشو نشون بده حتما میتواند منشا بسیاری از سعادتمندیهای آدمی باشد. در زندگی من هم همیشه نقش داشته و موجب موفقیت در زندگیام بوده است هر دورهی زندگی به شکلی
6• من همیشه مانند زنی سنتی و خانهدار کارهای خانه را انجام دادهام و میدهم. هر چند این کار خستهکننده و طاقتفرساست اما از آب و گل درآوردن پنج فرزند و به بار و بر نشاندنشان کاری بس شاق است. همسرم تلاش میکند در کارهای خانه و آشپزی و اینجورکارها پیش قدم باشد و وظیفه خود میداند، نه به عنوان کمک به من اما حساسیتهای من بویژه در آشپزی باعث میشود که اجازه ندهم زیاد آشپزی کند.
7• برای همسرم میگویم: عشقت نه سرسریست که از سر به در شود


