امشب یک "سیگاری" (joint) زدم. به خاطر سرطانم میگن بد نیست و قانوناً مجازم و قانونی از فروشگاه مخصوص با تشریفات مخصوص و عکس گرفتن از من و امضا و مشخصات ابتیاع کردم. از ۵ روز پیش که چند تا "سیگاری" آماده کشیدن داشتم بالاخره یکی روشن کردم، برای بار اول بود. پس از سالها. با موزیک جازِ دلچسب و آرامبخش حواسم به زمانی که در ایران حشیش کشیدم رفت. تابستان ۱۳۴۷ بود، اگر اشتباه نکنم. آن تابستان گویی خوشی زده بود زیر دل همه دنیا ، نه فقط ایران. زمانِ "بیتل"ها و "هیپی"ها بود. جوانان موهایشان را میگذاشتند بلند شه، منظورم پسرهاست.
Sub-Category: Community
Happened at: Canada
چهارشنبه, ژوئیه 11, 2018 - 20:00












